ویرگول
ورودثبت نام
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)در اینجا خلاصه و چکیده مطالب بلاگم MrNarenji.ir را قرار می دهم | مدیر برنامه فینووا | دغدغه مندِ ایران | علاقه مند به حوزه آموزش و توانمندسازی
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)
خواندن ۱۳ دقیقه·۶ سال پیش

من، آریاناقلم و تجربه هایم از کتاب کشف شمال حقیقی !

انتشارات آریاناقلم
انتشارات آریاناقلم


پرده اول | از مطالعه کتاب تا شروع همکاری

داستان از اونجایی شروع شد که بعد از خوندن کتاب کشف شمال حقیقی از بیل جورج (شهریور 96) آنچنان تاثیر عمیقی از کتاب گرفتم و آنچنان لذتی از خوندنش بردم که تصمیم گرفتم هر طوری شده یه کاری کنم این کتاب به دست آدم‌های بیشتری برسه و طبیعتا در دسترس ترین و اولین راهی که به ذهنم رسید ترجمه کردنش بود.

کار ترجمه رو همراه با شیما قدیریِ صبور شروع کردم (مهر 96) و بعد از ترجمه اولیه، سه بار توسط خودم و دوستان پرمهرم، محمدحسین بابی نیِ دوست داشتنی و نکته سنج و بهناز شکوئیِ مهربان ویرایش شد... (فروردین 97) دنبال ناشر بودم تا بتونم این کار رو به سرانجام برسونم، با ناشرهای مختلفی صحبت کردم و واقعیتش وسواس داشتم روی این که این کتاب توسط چه کسی چاپ بشه؛ انصافا وسواسم به خاطر کاری که انجام دادم نبود، بلکه به خاطر اثر بسیار ارزشمند و جذابی بود که به نظرم مستحق بهترین کیفیت بود برای ارائه شدن به بازار.

استاد گرانقدرم مجید کیانپورِ عزیز اولین کسی بود که از این پروژه به صورت معنوی حمایت کرد و در مسیر پیدا کردنِ ناشر مناسب بسیار همراه بود تا زمانی که این کتاب رو به انتشارات آریاناقلم و سرکار خانم محمدیِ خردمند و دانا معرفی کرد و همین باعث شد بعد از ارسال نمونه ترجمه کتاب، بتونم جلسه ای با ایشون داشته باشم و این افتخار نصیبم بشه که همکاری شکل بگیره (حوالی پاییز 97)... در اونجا من با محمدعلی معین فر صبور و دانشمند ملاقات داشتم و با چند صفحه از نمونه اشکالات ترجمه ای که کرده بودم مواجه شدم که حجمشون اونقدر زیاد بود که تصمیم گرفتم به کلی از اول کتاب رو ترجمه کنم... در این مرحله یک برنامه زمانبندی برای خودم آماده کردم و تحت نظارت جناب معین فر کار ترجمه مجدد آغاز شد؛ نظارتی که عملا به نوعی فرایند گام به گامِ استاد و شاگردی بود و در این مسیر بسیار بسیار از ایشان آموختم و عملا تازه صرفا فهمیدم که "ترجمه چیست" تا "چگونه درست ترجمه کردن" بماند برای بعد!

نمونه اشکالات نسخه ترجمه اول کتاب کشف شمال حقیقی!
نمونه اشکالات نسخه ترجمه اول کتاب کشف شمال حقیقی!

پرده دوم | در مسیر ترجمه

بنابراین بر اساس برنامه زمانبندی بازترجمه کتاب را آغاز کردم و چند ماه به صورت پرفشار تلاش کردم آن را به نتیجه برسانم (اواخر زمستان 97) هر فصل که تمام می شد آن را برای جناب معین فر ارسال می کردم و نظرات ارزشمند ایشان را مجددا در کتاب اعمال می کردم و در نهایت مجددا یکبار خودم دوباره از ابتدا اِشکال گیری کردم و یک بار هم دوست نازنینم محمدرضا شریفیِ تیزبین و دقیق کتاب را به معنای واقعی شخم زد تا تازه قوامی بگیرد و قابل تحمل شود! (اردیبهشت 98) و تازه اینجا بود که نسخه نهایی خودم را به آریاناقلم تحویل دادم؛ هرچند که هنوز هم تماما استرس داشتم که نکنه با ترجمه ای که کردم به محتوای کتاب آسیب رسونده باشم و در امانت داری شکست بخورم

حالا لازم بود مراحل مختلف ویراستاری نهایی و دقیق، نسخه پردازی و صفحه آرایی (حوالی آذر 98) و در نهایت طراحی جلد و چاپ طی بشه... و در این گام درگیر انتخاب اسم برای کتاب شدیم... همونطور که گفتم کتاب حقیقتا عمیق و پرمغز هست و آریاناقلم هم مثل همه کتاب های دیگه ای که با حداکثر کیفیت ممکن کار کرده می خواست که این کتاب هم با حداکثر کیفیت چاپ بشه و البته که من هم این وسواس رو داشتم! با توجه به محتوای کتاب و جامعه مخاطبش تقریبا یک تا دو ماه برای انتخاب اسم کتاب از بین چند ده اسم پیشنهادی همفکری کردیم و در نهایت تصمیم گرفتیم ساختار اسم نسخه اصلی کتاب رو حفظ کنیم (Discover Your True North).

الان دیگه نوبت این بود که مجید زارع خوش ذوق و هنرمند با چوب جادوش وارد صحنه بشه و دوباره شگفتی خلق کنه؛ بله! نوبت طراحی جلد رسید و با رفت و برگشت هایی که انجام شد (اواخر بهمن 98) کتاب به مرحله چاپ رسید و البته همزمان شد با شروع همه گیریِ ویروس کرونا در ایران و جهان و کمپین بازاریابی که با همفکری آریاناقلم و البته مهرداد عباسیِ خوش فکر طراحی کردم تقریبا قابلیت اجراش رو از دست داد و محدود شد به یه صفحه لندینگ نقلی و جمع و جور و یه مقدار فعالیت آنلاین و در نهایت اسفند 98 چاپ کتاب هم به سرانجام رسید و الان (فروردین 99) که در خدمت شما هستم افتخار میکنم که این کار به سرانجام رسید و البته یک همکاری بسیار درخشان و لذت بخش با مجموعه حرفه ای آریاناقلم شکل گرفت.

خروجی نهایی کتاب کشف شمال حقیقی
خروجی نهایی کتاب کشف شمال حقیقی


پرده آخر | وقتی از فرهنگ سازمانیِ بالغ و بالنده می گوییم دقیقا از چه حرف می زنیم!

من تجربه منحصر به فردی داشتم با ناشری که شاید به جرات بتونم بگم از هر نظر (محتوا، کیفیت ترجمه، کیفیت طراحی صفحه آرایی و جلد، ذهنیت دغدغه مند و کیفیت محور) در زمینه کاری خودش سرآمد هست داشته باشم... من در آریاناقلم یک مشاهده خیلی جالب داشتم:

سازمانی که آنچنان فرهنگی ساخته که با هر کسی در اونجا صحبت میکنی متوجه میشی که به نوعی تعهد مشترکی میان همه در جریان هست؛ تعهد به کیفیت حداکثری، امانت داری و مشتری مداری؛

فارغ از اینکه چقدر فرایند ترجمه تا چاپ کتاب طول میکشه
فارغ از اینکه لزوما قراره اولین ناشر باشه که یک کتاب رو ترجمه میکنه یا نه
فارغ از اینکه در کورس رقابت با ناشرهای عددپرست موفق میشه یا شکست میخوره
و فارغ از هرگونه فشار خارجی که ممکنه خدشه ای به این تعهدها وارد کنن

به نظرم ماموریت و رسالتِ آریاناقلم برای خودش کاملا شفاف و روشنه؛ برای همینه که از مسیرش منحرف نمیشه و من و خیلی های دیگه انقدر تحسینش میکنن و میتونیم نمود تک تک کتاب هایی که چاپ کرده رو در ساختار و فرهنگش ببینیم.

به خودم افتخار میکنم که این فرصت رو با چنگ و دندون گرفتم و نذاشتم از دستم در بره!




آنچه من از ترجمه درست و اصولی یاد گرفتم

تا اینجای کار داستان من بود و آریاناقلم و فرایند ترجمه و چاپ کتاب کشف شمال حقیقی؛ اما در خودِ فرایند ترجمه کتاب من چیزهای زیادی یاد گرفتم که دوست دارم به صورت تیتروار اینجا بهشون اشاره کنم (البته که قطعا، قطعا و قطعا ترجمه من پر از ایراد و عیب و نقص هست و چیزهایی که اینجا میگم صرفا آموخته هایی هست که از این فرایند داشتم، که اکثرشون رو هم از استاد عزیزم جناب معین فر آموختم) :

یادم میمونه که،

  1. روح و روانمون رو با کتاب پیوند بدیم!
    کتابی رو انتخاب کنم که عمیقا باهاش ارتباط برقرار میکنم و به درد خودم خورده در وهله اول؛ اینکه صرفا یه کتاب پرفروش بوده یا جدید اومده تو بازار یا نویسنده خفنی داشته، به نظرم اصلا دلایل کافی نیستن برای اینکه بخام ترجمش کنم.
  2. کتاب رو بخوریم!
    قبل از اینکه ترجمه یه کتاب رو شروع کنم حتما و حتما حداقل یکبار اون کتاب رو خونده باشم و ترجیحا یکبار هم مرور کرده باشم و تا حد ممکن خورده باشم کتابو از نظر محتوایی!
  3. با برنامه ریزی ترجمه کنیم!
    برای فرایند ترجمه یک برنامه زمانبندی مشخص داشته باشین... مثلا توی اکسل بر اساس فصل ها یا تعداد صفحات برای خودتون یه برنامه بریزین که مثلا هر روز میخاین 5 صفحه رو ترجمه کنین یا یه چیزی شبیه این (یکسری تمپلیت برای خودم روی این برنامه زمانبندی درست کردم که اگر علاقه مند بودین میتونین بهم بگین براتون بفرستم)
  4. از فرهنگ های لغت استفاده کنیم!
    هر چقدر هم که انگلیسی عالی و بی نقصی دارین لازمه که حتما حداقل یک "فرهنگ لغت" کنار دستتون داشته باشین؛ من خودم به پیشنهاد جناب معین فر از "فرهنگ معاصر هزاره" استفاده کردم؛ برای محکم کاری هم میتونین در کنارش از "فرهنگ معاصر پویا" استفاده کنین... اما چرا فرهنگ لغت مهمه؟
    چون خیلی وقتا ما به صورت مفهومی کلمه هارو میشناسیم و به نظرمون میاد که کامل به اون کلمه یا عبارت مسلطیم ولی توی ترجمه اون کلمه در یک جمله گیر میکنیم یا حتی وقتی جمله میشه به نظرمون میاد که اصلا مفهوم رو نمیرسونه... یه مثال ساده بخام بزنم، مثلا کلمه share رو در نظر بگیرین؛ احتمالا اکثرمون وقتی بخایم معنیش کنیم میگیم "به اشتراک گذاشتن" اما وقتی توی فرهنگ لغت بگردیم دنبالش به معانی دیگه ای بر میخوریم که شاید خیلی بیشتر به جمله بیاد، مثل، "مطرح کردن"، "درمیان گذاشتن" و ...
    نکته مهم اینه که این معانی رو از دیکشنری های آنلاین یا ابزارهایی مثل google translate یا نمیشه درآورد یا وقت خیلی زیادی میگیره.
  5. تحقیق کنیم!
    خیلی وقتا توی کتاب ها به عبارت ها یا مفاهیمی برخورد میکنیم که ممکنه واسه خودمون مفهوم نباشه یا راجع بهش ندونیم... تحقیق کردن خیلی بهمون کمک میکنه تا با عمق بیشتری با این مفاهیم دست و پنجه نرم کنیم.
  6. راجع به تلفظ ها مطمئن بشیم!
    خیلی خوبه که از تلفظ کلمه ها مطمئن بشیم و در موردشون تحقیق کنیم. بعضی جاها هم هست که ممکنه ما یه تلفظی رو به کار ببریم که به نظرمون درست تره ولی ببینیم که یک تلفظ دیگه الان پذیرفته شده است و بهتره از اون تلفظی که بیشتر پذیرفته شده استفاده کنیم.
    برای مطمئن شدن از تلفظ اسم ها من از https://www.pronouncekiwi.com هم استفاده کردم که خیلی بهم کمک کرد و البته در کنارش تحقیق کردن توی گوگل و استفاده از ویکی پدیا هم موثر بود.
  7. از جملات سختی که بهشون برخورد میکنیم راحت عبور نکنیم و از دیگران برای ترجمه اونها کمک بگیریم!
    خوبه که مسئول باشیم در قبال تک تک کلمه ها و جمله ها و راحت از کنارشون عبور نکنیم... یا مطمئن بشیم که داریم درست ترجمه میکنیم یا اینکه اونها رو مثلا هایلایت کنیم و از دیگران کمک بگیریم برای ترجمه اونها
  8. در نگارش و استایل ها و کلا تا جایی که امکان دارد امانت دار باشیم!
    یکی از چیزهایی که جناب معین فر به من گوشزد کردند، امانت داری در نگارش و استایل ها بود... اینکه وقتی نویسنده یه بخشی رو ایتالیک کرده من هم به عنوان مترجم اون کارو انجام بدم... اگر یه جارو با فونت کمرنگ تر نوشته یا تو رفتگی گذاشته من هم به عنوان مترجم امانت دار باشم و به طور کلی سعی کنم خروجی ترجمه من کاملا شبیه به خروجی خودِ نویسنده و استایل کتاب باشه.
    همچنین این وسواس رو باید در مورد عبارات و کلمه ها و ... هم داشته باشیم...ضمن اینکه روان بودن متن برای مخاطب قطعا مهم است، باید توجه کنیم که پیام نویسنده هم دقیق و درست منتقل شود و این شاید چالش برانگیزترین بخش ترجمه باشد، که هم پیام دقیق و درست و جزء به جزء منتقل شود و هم متن روان، خوانا و قابل درک باشد.
  9. یک فهرست از معادل‌ها تهیه کنیم!
    در فرایند ترجمه ممکنه بارها به عبارتی برخورد کنیم که قبلا یه بار بهش فک کردیم و در موردش تحقیق کردیم و بعد که دوباره بر میخوریم به اون عبارت ممکنه یادمون نباشه که چی ترجمش کرده بودیم و از یک عبارت متفاوت استفاده کنیم... همچنین این فهرست معادل ها میتونه در انتهای کتاب قرار بگیره و خواننده کتاب هم دید خیلی بهتری به دست بیاره که فلان عبارت فارسی رو به جای چه عبارت انگلیسی استفاده کردین.
  10. بلند بلند بخوانیم!
    بعد از ترجمه اولیه و یکی دوبار بازگشت و مرور مجدد خیلی خوبه که یکبار متن رو بلند بلند برای خودمون بخونیم؛ اینطوری با فعال شدن حس شنوایی خیلی دید بهتری در مورد متنی که نوشتیم و به خصوص اینکه چقدر روان و قابل درک هست به دست میاریم... کافیه یه بار امتحانش کنین تا متوجه عرض بنده بشین که چه معجزه ای میکنه!
  11. از دوستانمان حمایت بگیریم!
    خیلی وقتها در فرایند ترجمه آنقدر درگیر می شویم که دیگر حسمان به متن را از دست می دهیم؛ یا با چند بار مرور اشکالات بدیهی را نمی بینیم و یا از آن طرف بوم می افتیم و یک جمله بدون مشکل را هزار بار مرور میکنیم که ببینیم گیرش کجاست!
    این مشکل وقتی حل می شود که متنمان را چند نفر دیگر که مثل ما درگیر ترجمه نیستند بخوانند و به ما بازخورد بدهند، در مورد من در نسخه اول ابتدا محمدحسین بابی نی و بهناز شکوئی این زحمت را کشیدند و در نسخه دوم هم محمدرضا شریفی این زحمت را بر عهده گرفت و در نهایت هم جناب معین فر نظرات ارزشمندشان را ارائه دادند... بعد از این مرور ها بسیاری از جمله هایی که فکر میکردم بی عیب هستند، گیروگورشان بیرون زد! و برعکس متوجه شدم خیلی از جمله هایی که فکر میکردم عیب و ایراد دارند، بدون مشکل هستند.
  12. ارتباطمان را با ناشر حفظ کنیم!
    در تمام طول فرایند ترجمه سعی کنیم فعالانه با ناشر در ارتباط باشیم و از دانش و تجربه و نظرات ارزشمندی که می تواند در اختیارمان بگذارد بهره مند شویم... باور بفرمایید که دانشگاهی است برای خودش! خوب است که زرنگ باشیم و از این فرصت استفاده کنیم تا کیفیت کار بسیار بهتر شود.


(این بخش ممکنه به مرور اگر چیزهای دیگه ای به ذهنم برسه تکمیل تر بشه)



در نهایت صمیمانه از شما سپاسگزار و قدردانم که تا اینجای کار همراه شدید و این متن را با حوصله خواندید؛ قطعا برای همه کسانی که این متن را می خوانید اگر هرگونه کمکی یا مشورتی از دست و توانم بر بیاید، انجام دادنش برایم کمال میل و افتخار است؛ لطفا این فرصت را از من دریغ نکنید :)


آریاناقلمترجمهکتابرهبری
۱۴
۵
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)
آقای نارنجی (محمدرضا پایدار)
در اینجا خلاصه و چکیده مطالب بلاگم MrNarenji.ir را قرار می دهم | مدیر برنامه فینووا | دغدغه مندِ ایران | علاقه مند به حوزه آموزش و توانمندسازی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید