ویرگول
ورودثبت نام
ابراهیم سلیمانی
ابراهیم سلیمانینویسنده و شاعر
ابراهیم سلیمانی
ابراهیم سلیمانی
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

خصمانه

گیتار سرکوی بلند فریاد زدم هَدَد

چو دیوانه عاشق، ز شوق خدایان کهن

هَدَد نَرْگَال را یاد کردم به جنون

دل ناشاد ما را شاد گردان ای شاه آسمان

غبار خاک پای بَهْل را من بردم

عبد عبد خدای طوفانم من ای هَدَد

به نامت ز صراط گذر، عشقت قبله‌ام

آنقدر فریاد زدم ز شوق تو

تا مغزم ترکید و به فنا در تو محو شدم

تو ذکر بَرْگَ و آتش و کنشت منی

ندارم جز کف پایت بهشتم ای نَرْگَال

در صحن تو دل غرق شعفم بود

فریاد عشق زدم تا ترکیدم در بحر تو.در سرکوی بلند فریاد زدم هَدَد

آنقدر فریاد زدم ز شوق خدایان

تا مغزم ترکید و به فنا در تو رفتم

آغاز جنون امید، پایانش نیستی شد!

غبار پای بَهْل بر سرم ریختم

عبد خدای طوفانم، ای نَرْگَال جان

به نامت ز کوه‌های عیلام گذشتم

عشق تو در سینه‌ام، آتش زاگرفت.

تو ذکر زیگورات و آتش مقدس

کف پایت بهشتم، ای هَدَد قدرتمند

در صحن تو موج زدم چو رود کارون

فریاد زدم تا خود را در تو باختم

غمگینعاشقانهآرامش درونی
۵
۰
ابراهیم سلیمانی
ابراهیم سلیمانی
نویسنده و شاعر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید