ویرگول
ورودثبت نام
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheriامن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
خواندن ۴ دقیقه·۱ روز پیش

وضعیت هودی

گاهی هودی را آن‌قدر می‌کشم پایین که دنیا مجبور شود حدس بزند در سرم چه می‌گذرد.

خبر خوب این است که معمولاً حدسش اشتباه است.

در بیشتر مواقع پشت این همه پارچه، فقط یک نفر نشسته که زیادی خوشحال است.

برخلاف شواهد موجود در تصویر، اوضاع تحت کنترل است.

فرد مورد نظر نه گم شده، نه افسرده است، نه در حال فرار است.

فقط متوجه شده که زندگی با هشتاد درصد هودی و بیست درصد انسان، قابل تحمل‌تر است.

این نازنین تا اطلاع ثانوی

در وضعیت «هودی» قرار گرفته‌.

وضعیتی که به معنی ناراحتی، قهر یا استتار از جهان نیست.

صرفاً در برخی روزها ترجیح می‌دهم شبیه یک نوزاد پیچیده‌شده در پتو باشم،

اما با مسئولیت‌های بزرگانه.

مدت‌ها فکر می‌کردم فقط من هستم که با پوشیدن هودی ناگهان پنجاه درصد اجتماعی‌تر می‌شوم.

بعد.. می‌دانید...

این لباس سال‌هاست همین بلا را سر آدم‌های دیگر هم آورده.

همین شد که کنجکاو شدم بیشتر از کمی تا حدودی درباره‌ی این حس بنویسم.

انتظار داشتم آخرش به چند نکته درباره مد و لباس برسیم، اما چیزی که خواهید خواند عجیب‌تر است.

دقت که می‌کنم می‌بینم با یک پوشیدنی طرف نیستیم.

و آرام‌آرام در نقش یک کاراکتر مستقل، به داستان زندگی آدم‌ها وارد می‌شود.

شاید هودی محبوب شده چون در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که بیشتر از هر زمان دیگری در معرض نگاه دیگرانیم.

شاید هودی لباس عصر اعلان‌ها و شبکه‌های اجتماعی است.

ازین رو وسط یکی از مقاله‌ها، به کشفی رسیدم که به نظرم ابتدا باید با من هماهنگ می‌شد.

یک طراح فشن هودی را «حباب شخصی قابل حمل» نامیده بود.

و راستش دروغ گفته‌ام اگر بنویسم ناراحت نشدم؛ چون سال‌ها فکر می‌کردم این اختراع را خودم کرده‌ام.

هرچه بیشتر می‌خوانم، بیشتر حس می‌کنم هودی آمده است تا برای یک حس قدیمی، که همیشه بی‌نام بوده، واژه شود.

این حجم از گرم و نرمی، انگار ما را بلد است؛

همان حس آشنای یک آغوش خوب. همان لحظه‌ای که بدن، بی‌اجازه، اکسی‌توسین ترشح می‌کند؛

هورمونِ عشق و اعتماد.

کلاه هودی هم بیکار نمی‌نشیند.

وقتی روی سرت کشیدی، بخشی از دنیا بیرون می‌ماند.

و همین گاهی کافی‌ست تا ذهنت بالاخره بنشیند.

و تو صدای نفس‌هایت را بشنوی.

هرچه جلوتر می‌رویم، می‌رسید به اینکه

ماجرا اصلاً درباره‌ی هودی نیست.

یا حداقل فقط درباره‌ی هودی.

دوپایانِ خردمند، از مدت‌ها قبل دنبال راهی بودند

که تکه‌ای امن را با خودشان ببرند هر آن کجا که خواهند.

برای همین در سالِ ۱۹۸۱، وسط اضطراب‌ها و تنش‌های جنگ سرد، اصطلاح Cocooning یا «پیله‌سازی» به وجود آمد؛

توصیفی برای زمانی که آدم‌ها برای احساس امنیت

به ورژن پتوپیچ‌شده‌شان پناه می‌بردند.

اما این حس خیلی قدیمی‌تر از آن است

که بشود تاریخ تولد برایش تعیین کرد.

دانمارکی‌ها اسمش را Hygge گذاشته‌اند؛

همان لذت آرامِ شمع روشن، نوشیدنی داغ و خوشبختی‌های کوچک.

در ژاپن، Omotenashi از مراقبت صمیمانه و از ته دل حرف می‌زند.

و Kotatsu ــ آن میز پتودار معروف ــ خانواده‌ها را دور خودش جمع می‌کند

تا گرما فرصت فرار نداشته باشد.

با هر خطی که پیش می‌رفتم، این حس در من پررنگ‌تر می‌شد

که مردم سراسر دنیا هزار جور اسم برای یک چیز پیدا کرده‌اند.

یک نفر آن را Hygge صدا می‌زند.

یکی شب‌ها پیش از خواب، در پیله‌ای از پتو گم می‌شد.

آن یکی زیر Kotatsu نشسته و وانمود می‌کند

«فقط پنج دقیقه‌ی دیگر» بلند می‌شود.

و دیگری کلاه هودی‌اش را آن‌قدر پایین می‌کشد

که جهان به اندازه‌ی عبور امن از در و دیوار محدود شود.

اما همه‌شان احتمالاً دنبال یک حس مشترک‌اند:

در امان بودن.

دقیقه‌هایی که لازم نیست از چیزی دفاع کنی.

این حس که بتوانی کمی جمع‌تر، گرم‌تر و آرام‌تر

در جهان حاضر باشی.

شاید اگر هودی می‌توانست درباره زندگی‌اش حرف بزند،

داستان‌های عجیب‌تری از بیشتر لباس‌های کمدمان تعریف می‌کرد.

این لباس در دهه‌ی ۱۹۳۰ برای گرم نگه داشتن کارگران در سردخانه‌های نیویورک متولد شد.

بعد سر از خیابان‌ها و فرهنگ هیپ‌هاپ درآورد،

نمادِ سرکشی و استقلال، شورش و طغیان،

گاهی هم گمان‌های بد شد.

سال‌ها، بومیان با دیدن هودی دوپا

داستان‌هایی درباره‌ی صاحبش می‌ساختند

که لزوماً ربطی به واقعیت نداشت.

البته اگر از من بپرسید، این سنت هنوز هم ادامه دارد.

فقط حالا به جای «خلافکار»

اغلب فکر می‌کنند طرف مرموز، درونگرا

یا درگیر یک بحران فلسفی است.

نتایج پژوهش‌ها حاکی از آن است که

معمولاً پشت این همه پارچه، 

مغز متفکر یک عملیات مخفی پنهان نشده.

در بهترین حالت، موجود مورد مطالعه

صرفاً دارد به هیچ چیز خاصی فکر نمی‌کند.

یا نهایتاً تصمیم می‌گیرد چای بخورد یا نه.

امروز، هودی برای خیلی از ماها

بیشتر شبیه یک پتوی پوشیدنی‌ست تا یک بیانیه‌ی سیاسی.

همان پتوی نرم و سنگین که با فشار یکنواختش

سیستم عصبی را آرام می‌کند.

چیزی بین استایل کژوال و درخواست مؤدبانه‌ی

«لطفاً مزاحم نشوید» که می‌شود پوشید.

برای همین اگر کلاه هودی را روی سرت کشیدی،

لزومی ندارد از کسی یا چیزی قایم شده باشی.

گاهی فقط داری از توجهت مراقبت می‌کنی.

از آرامشت، در جهانی که مدام چیزی از تو می‌خواهد.

از بخشی از ذهنت که تمام روز زیر آوارِ اعلان‌ها، صداها و عجله‌ها بوده.

و شاید به همین دلیل این حس تا این اندازه آشناست.

چون در نهایت، همه‌ی ما همان نوزادی هستیم که در پتو پیچیده شده؛

فقط با این تفاوت که حالا قبض‌ها، برنامه‌ها، مسئولیت‌ها

و هزارها فکر دیگر همراهمان آمده‌اند.

هرچه بیشتر فکر کردم، کمتر مطمئن شدم

که این ماجرا صرفِ انتخاب لباس باشد.

درست‌تر اینکه...

یکی از شکل‌های مدرن همان نیاز قدیمی‌ست؛

نیاز به اینکه گاهی، جایی، جهان لحظه‌ای آرام‌تر به نظر برسد.

اگر روزی دیدید کسی تا نوک بینی داخل هودی فرو رفته،

عجله نکنید که درباره‌ی زندگی‌اش نظریه بسازید.

احتمال دارد فقط عضو باشگاهی جهانی باشد.

باشگاهی که حق عضویت آن یک تکه پارچه‌ی نرم است

و میلِ همیشگیِ انسان به ساختن یک پناهگاه کوچک

 در دل جهانی که همیشه بزرگ‌تر از ماست.

حالا اگر اجازه بدهید،

وقت آن رسیده که دوباره به زیستگاه طبیعی خود بازگردم.

تحقیقات علمی همچنان ادامه دارد.

در مکانی که فقط نوک بینی‌ام قابل مشاهده است.

یادداشت روزانهروانشناسیفرهنگسبک زندگیباشگاه
۱
۰
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
امن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید