ویرگول
ورودثبت نام
نِوی‌صاد
نِوی‌صاداگر من بخشی از افسانه تو باشم، تو روزی به من باز خواهی گشت...
نِوی‌صاد
نِوی‌صاد
خواندن ۲ دقیقه·۳ سال پیش

فرار بی صدا

کاش رفتن به همین راحتیِ گفتن بود.
کاش رفتن به همین راحتیِ گفتن بود.


گاهی فکر می‌کنم کاش می‌توانستم فرار کنم. از چه؟ نمی‌دانم. شاید از همه چیز. کاش می‌توانستم همه چیز را رها کنم و بروم. کجا؟ نمی‌دانم. کاش قابلیت فرار فقط مخصوص مکان نبود. کاش می‌شد از مشکلات هم گریخت، از زمان هم، حتی از آدمها.

کاش می‌شد مشکلات را میان زمین و آسمان رها کرد و بعد، با آرامش از در پشتی بیرون رفت. شبیه فیلم های پلیسی. بدبختی‌ها جسم که نیستند، رویشان اثر انگشتمان بماند! می‌شد اعلام برائت کرد از دشواری هایی که یا مثل زنجیر پیچیده اند دور رویاهایمان و یا طناب شده اند به دور گردن خواسته هامان.

کاش می‌شد دست بیندازی زیر گلویت و بعد تمام هویتت را بکنی بندازی دور. بعد جوری که انگار هیچ گاه خودت نبوده ای بروی سراغ زندگی جدید. از اول، درست مثل یک نوزاد. خودت را بزنی به کوچه علی چپ. نه تو کسی را بشناسی و نه کسی تو را. بعضی چیزها درست نمی‌شوند، نه از شنبه، نه از سر ماه و نه حتی از شروع سال جدید. باید یکبار بمیری و بعد متولد شوی تا بتوانی از پسشان بربیایی. هر چیزی بهایی دارد، و بهای بعضی چیزها مرگ است. البته اگر زمانش رسیده باشد.

گاهی فکر می‌کنم کاش زمان هم مثل مکان بود. می‌شد سوار اتوبوس شوی و بعد، خیلی راحت از زمان بگریزی. یا مثلا دستت را برای تاکسی بلند کنی و داد بزنی: دربست! یا اسنپ بگیری و یک جای خوب پیاده شوی، مقصد هرجا که باشد، از مبدأ لعنتی بهتر است.

دوست داشتم ‌می‌توانستم آدم‌ها را بچینم جلویم، بعد دانه دانه، خوب ها را جدا کنم، بدها را هم با سنگ ریزه ها بریزم دور. یا نه. می‌توانستم آدم‌ها را الک کنم. شبیه آردی که برای کیک الک می‌کنم. بعد ریز ریز، خوب هایشان مثل دانه های برف بریزند پایین. سفید سفید، مثل ماه.

فرار همیشه بد نیست. گاهی بهترین راهکار همان ترجيح دادن فرار بر قرار است. مخصوصا اگر قرار، آن‌چیزی نباشد که انتظارش را می‌کشی. متاسفانه هنوز علم به اندازه‌ای پیشرفت نکرده که بتوانی به این راحتی‌ها فرار کنی. فعلا تنها راهکار مشکلات حل کردنشان است. برای فرار از آدم‌ها فقط می‌توانی رهایشان کنی، تماسشان را پاسخ ندهی، به دیدارشان نروی و جوری رفتار کنی که انگار هرگز نبوده‌اند. در مورد زمان هم، خواب شاید بهترین راه حل است، یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم. نمی‌دانم. شاید راه های بهتری هم باشد. شما چه فکر می‌کنید؟

فراردلنوشتهزمانآدم
۲۱
۲۹
نِوی‌صاد
نِوی‌صاد
اگر من بخشی از افسانه تو باشم، تو روزی به من باز خواهی گشت...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید