نام دفتر :یک روایت ۱۰۰ساله
قالب شعر:سپید
هیچگاه
هیچگاه نقاشِ خوبی نخواهم شد؛
امشب، «دلی» کشیدم،
شبیه نیمهی سیبی که از لرزشِ دستانم،
در زیر آواری از رنگها،
ناپدید شد...
اما بدان،
که این رنگهای پریشان،
نقشهیِ لرزشِ دل من است؛
آنچه که در زیرِ آوارِ رنگها پنهان ماند،
در واقع، پنهانترینِ من بود.
من سیب را نکشیدم،
من لرزشِ اشتیاق را کشیدم؛
و شاید نقاشی که تمام شود،
دلی باشد که از لرزشِ دستها،
به جایِ رنگ، خون گریسته است.
#پرهام_صبور