سبک زندگی امروزی ما که احتمال فعالیت بدنی رو بسیار محدود کرده، دقتمان رو در انتخاب و خوردن خوراکیهای سالم پایین آورده و در عین حال فرصت فکر و قضاوت بیامان در اختیارمان گذاشته؛ همگی شرایطی را پدید میآورد تا سلامت روح و جسممان بر باد رود و روز به روز خمودهتر شویم. در گام بعدی هم افسردگی مهمان ناخواندهای است که به سراغمان میآید و وضعیت بغرنجتر میشود. بر همین روال، زمانی که اواسط بهار امسال از نتایج چکاپ سالانه متوجه شدم کاین ره که میروم به ترکستان است؛ وضعیتم بغرنج شد. لازم بود رویه غلط سبک زندگی بدون تحرک و رژیم غذایی ناسالمم رو اصلاح کنم تا جلوی عواقب جبرانناپذیرش رو بگیرم. برای جبران کمبودهای بدنم به دارو پناه بردم ولی مصرف دارو به تنهایی فایدهای نداشت.
موضوعی که به این شرایط نامطلوب دامن میزد، وضعیت فکر و ذهنم بود. به عنوان فردی با تم شخصیتی «متفکر» برخی اوقات، فعالیت دائم ذهنم برای درک محیط و اتفاقات بیرونی و ارائه انواع تحلیلها درباره آنها شکنجه کننده میشد. متاسفانه هیچ دکمه کنترل کنندهای نداره و هرگز خاموش نمیشه. در این اوضاع، نوشتن موثره اما سرعت تولید فکر و خیال چنان بالاست که بعد از نوشتن مطلبی و سبک شدن ذهنم از ارائه آن، بلافاصله ذهنم درگیر موضوع دیگری میشه و روز از نو روزی از نو!
برای عبور از این وضعیت پیچیده، در اواخر بهار دوچرخهسواری رو شروع کردم. یادگیری این مهارت، جدای از یک چالش ذهنی برای پذیرش توانستن، یک چالش جسمی بود آن هم در گرمترین ماههای سال! در مقابلِ آسایشِ فضای خنک داخل ساختمان و خودرو، شروع یک برنامه ورزشی در فضای باز که با تعرق فراوان همراهه باید انگیزه زیادی داشت تا علاوه بر تحمل درد عضلات، بتوان بر تنبلی و لذت سکون غلبه کرد. خوشبختانه تمایل شدیدم به یادگیری و کسب مهارت جدید به یاریام اومد و روزهای متفاوتی برایم شکل گرفت. عضویت در شبکه اجتماعی استراوا و چشموهمچشمی جذاب با دوستانم تونست مثل محرکی قوی برای افزایش فعالیتهایم عمل کنه.
وقتی فعالیت ورزشکاران حرفهای رو دنبال میکردم، متوجه چیز متفاوتی شدم. از توجه خاصشون به دویدن در کار دوچرخهسواری تعجب کردم و کنجکاو شدم که منم تجربهش کنم. البته که حسادت تاثیر زیادی داشت :) همینطور که به دنبال بهانه قویتری برای شروع دویدن بودم، دوستانم توصیه کردند تا کتاب «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» هاروکی موراکامی رو مطالعه کنم. خواندن این کتاب، اول باعث شد تا درسهایی که از دوچرخه سواری گرفتم رو بنویسم و بعد تا حدی دلایل نیاز به تحرک جسمی برای آرامش ذهن رو متوجه بشم. در بخشهایی از کتاب، موراکامی به این اشاره میکنه که:
ذهن انسان تحت هدایت جسم عمل میکند. درست است؟ یا نکند برعکس باشد و عملکرد ذهن بر ساختار جسمی انسان تاثیر میگذارد؟ شاید هم اصلا ذهن و جسم ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند و بر هم تاثیر میگذارند؟
ارتباط بین جسم و ذهن برای من در این مدت ثابت شده بود. درگیر شدن جسمم برای مواجهه با چالش یادگیری دوچرخهسواری، نیروی بیشتری برای هضم چالشهای محیط و مقابله با استرس رو فراهم میکرد. پس برای آرامش ذهنی بیشتر، دویدن رو هم شروع کردم. البته خاطرهی دویدن در دوران مدرسه بسیار تلخ بود. تنفسم مشکل داشت و نمیتوانستم در زمان مناسبی تعداد دوری که مربی ورزش گفته بود رو تمام کنم. اما از اون روزها تا به امروز شرایط تغییر کرده بود. رکابزدن و توجهم به نحوه تنفسم کمک کرده بود تا شرایط وخیم قدیم رو نداشته باشم.
تمرین روز اول تمام شد، باورش سخته اما اولین تمرین دویدن رو انجام دادم و بعد از گذشت یک روز، با بدن درد و گرفتگی عضلات دست به گریبانم. توصیف موراکامی از شرایطی که به صورت طبیعی در مسیر خواستن و انجام دادن دویدن رخ میده، کمک بزرگی بود تا مطمئن بشم اگر با سختی و دردی در مسیر دویدن مواجهه میشم طبیعی است و برای همه رخ میده و با تحمل کردن، تمرکز و استمرار آن میتونم لذتی خاطرهانگیز از دویدن برای خودم خلق کنم. به قول موراکامی که در توضیح عبارت «درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است» در دویدن میگوید:
قضیه را میتوان به این صورت مطرح کرد که آدم حین دویدن کمکم به این فکر میافتد که «کار عذابآوری است دیگر نمیتوانم ادامه دهم.» در آن صورت بخش عذابآور آن یک واقعیت اجتنابناپذیر و قطعی است ولی ادامه دادن یا ندادن آن اختیاری است، و به خود دونده بستگی دارد که چه تصمیمی بگیرد.

منم انتخاب کردم خودم رو به چالش بکشم تا ارتباط قویتری بین ذهن و جسمم برقرار کنم و انرژی که صرف تولید افکار و خیالات متعدد میشه رو به سمت توجه بیشتر به وضعیت جسمیم مثل ضربان قلب، ریتم تنفس و تقویت عضلاتم متمرکز کنم. امیدوارم بتونم نظم بیشتری به دنیای افکار و آشوب ذهنیم بدم و از هر دو ابزار نوشتن و فعالیت بدنی برای رسیدن به حال خوب استفاده کنم. هنوز برای نتیجهگیری خیلی زوده اما از نشانههایی که میبینم به افتادن اتفاقات خوب امیدوارم!
پ.ن: نوشتن که به نظرم در کل خوبه اما فکر کردم به جای اینکه منتظر بشم تا تاثیرات مثبت دویدن برام قطعی بشه، همین ابتدای راه دلایل و احوالاتم را ثبت کنم. این امکان وجود داره که بیان روشهای رسیدن به حال خوب، به فرد دیگری هم کمک کنه یا بتونیم همفکری کنیم و نتیجه بهتری بگیریم.