خودنویس
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

افکار نامنظم وسط مراسم ختم

امروز رفته بودم مراسم ختم دوست مادر بزرگم . اون خانم رو فقط یه بار دیده بودم. بیشتر به هدف دلگرمی مادربزرگ و البته احترام به دختر متوفی رفته بودم اونجا . مراسم اینجوری بود که آدم هایی که خانومه رو میشناختن، در موردش حرف میزدن .

به پهنای صورت گریه میکردم. حرف ها غم انگیز بودن. بعد اینکه اشک هام تموم شد با خودم فکر کردم : اون روزی که من بمیرم چی ؟

هدفم از بیان سوال دراماتیک بودن نیست. هدفم صرفا نگاه کردن به انتهای زندگیه .

داشتم فکر میکردم اگه ما تالار عروسی مون رو خودمون انتخاب می‌کنیم ، چرا جای مراسم خودمون رو خودمون انتخاب نمیکنیم ؟

داشتم فکر میکردم میخوام برای اون موقع یه وکیل داشته باشم که علاوه بر محتوای وصیت نامه و ارث، بدونه که مراسم باید چجوری باشه. بعد فکر کردم شاید این فکرها (وکیل و اینا!) بی ربط به سریال ترکی روزی روزگاری که این روزها دارم میبنمش نیست ! از این آدم های که یه دست راست امین دارن (مثل آقا سلیمان واسه سونر :))

سلیمان- سونر
سلیمان- سونر

زندگی پس از مرگ: آیینه ی دق

موقعی که سوگوار شدم، یاد گرفتم حرف «فلانی جاش بهتره یا هر عبارتی که میگه زندگی پس از مرگی هست» یه آیینه ی دقه که نباید به آدم ها بزنی. چون اگر اون آدم بنا به هر دلیلی نسبت به این ماجرا تردید داشته باشه یا قبولش نداشته باشه ، حرف تو فقط غمگین ترش میکنه .

چون مجدد یادش میفته که : عه ؟ واقعا کسی نمیفهمه من چی میگم !

سیاه پوشیدن : ولم کنین تو رو خدا :))

به اون وکیله حتما میگم که ذکر کنه همه حداکثر بعد ۷ روز سیاه رو در بیارن . ۴۰ روزی که سیاه پوشیدم جهنم بود. نمیذاشت فراموش کنم که این مرگ یه بخشی از زندگی جدیدمه . چه فرقی میکنه ۲۵ روز بعد از مرگ یا ۷۰ روز؟ طرف بر میگرده مگه ؟

چقدر من حرف شنیدم سر سیاه نپوشیدن … من نمیفهمم ! اگه حجاب اجباری مزخرفه (هست زیاد هم هست!!!) اینکه به کسی فشار بیاری سیاه بپوشه هم مزخرفه .

جوری که دوست داری به یاد آورده بشی

من امروز فهمیدم تمامی اون چیزهایی که دلم می‌خواد آدم ها منو باهاش به یاد بیارن ،تمام اون چیزهاییه که باید برای به دست آوردنشون تلاش کنم . من دوست دارم آدم ها منو به نیکی یاد کنن اما در موردم چی بگن ؟

من دوست ندارم بگن فلانی آدم فداکاری بود!

من دوست دارم بگم فلانی همیشه حامی بود و کمک می‌کرد . بگن فلانی خیلی مدیر بود و از خودش بودن نمیترسید!

امروز فهمیدم مهم تر از اینکه کی میخوام باشم اینه که کی نمیخوام باشم .

روح همه ی عزیزهای رفته شاد !

چون اون عکس از آقای سونر حق مطلب رو ادا نکرد :)
چون اون عکس از آقای سونر حق مطلب رو ادا نکرد :)
یه سری چیزها هست که همه تجربه می‌کنیم ولی کسی راجع بهش نمیگه. با چاشنی روانشناسی . ایمیل : khodnevis9583@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید