چقدر جالب. دوستی ۳ ساله گمونم به مو رسید.
اون روز رفته بودم خونه دوستم، یه دوست مشترکمون هم اومده بود. آخر کار که یه شوخی کردم با یه شخص دیگری، و دوست مشترک خوشش نیومد .
اون رفت از خونه دوستم، من هم یه ربع، بیست دقیقه بیش ایستادم که فضای خونشون آشفته خالی نشه.
هم رو بغل کردیم، حرف زدیم و من اومدم بیرون.
بعد از گذشت چند روز بهش زنگ زدم جواب نداد. بهش پیامک دادم که اگه نمیخوای جواب بدی، بهم بگو نمیخوام که من منتظر نمونم.
بهم زنگ زد من ندیدم. یه پیام صوتی فرستاد و گفت از نظر روحی حوصله نداشتم.
باورم نمیشه ادمی که همون اول داشت با من میخندید و خودش هم بخشی از شوخی رو انجام داده بود، بخاطر حرف و رفتار بقیه، اینجور برخورد کرد.
عجیب نیست؟!
یعنی ارزش ۳ سال دوستی، همین قدر کوچک بود؟
ما همیشه تو مدرسه دعوا میکردیم، زنگ آخر هم اشتی بودیم. اصلا ارزش دوستی ها به همین دعواهای ساده و صادقانه هست. اما رفاقتی که وارد حاشیه میشه، اعصاب ادم رو خوردم میکنه. وقتی توی دوستی، موش بدوونن،دیگه مسائل فقط به ما دو تا مربوط نمیشه،
دوست مشترکمون، اون روز که داشت جلوی من، بد کسی دیگه رو میگفت، فهمیدم خیلی راحت بد من رو هم خواهد گفت. و بعدا برام مشخص شد که این اتفاق هم افتاده. به هر صورتی که هست من نه از بدگویی پشت دیگران خوشم میاد، نه حاشیه . نمیدونم ارزش نگاه داشتن دوستیمون، به قیمت حواشی اطرافش، ارزشمنده یا نه.
تو بودی، چه میکردی؟