Sada·۶ روز پیششنا در کوهستان | پارت۴دکتر به هیجان آمده بود. میخواست به سمت جوان حرکت کند که ناگهان کسی از پشت سر ساعدش را گرفت. رویش را برگرداند؛ حاج مرتضی بود. دکتر میخواس…
Sada·۷ روز پیششنا در کوهستان | پارت۳«خویشتن را در سقوط تمنا کن»پارت ۳مردم کمکم از آنجا رفتند، ولی دکتر همچنان با تمام هیجانی که داشت نگاهش میکرد و منتظر کوچکترین حرکت پس…
Sada·۸ روز پیششنا در کوهستان | پارت۲پزشک دهکده یقهی جوان را ول کرد.مرد جوان برای لحظهای به زمین خیره ماند؛ بدنش سبک شده بود. دستانش را میان خود و زمین سد کرد تا با صورت سقوط…
Sada·۹ روز پیششنا در کوهستان | پارت ۱میدانی که سقوط سهمگین هر چه جَری ترت میکند، پژواک و بشارتی والاتر از هر امید برای مقدس ترین پرواز زندگانی توست؟ مگر شک کرده بودی که مرگ آغا…