
برای جالب است چیدمان دنیا. عجب رسم و قواعد جالبی دارد.
نیاز هایت را تامین نمیکند اما توقع دارد همیشه بهترین باشی.
به شرایط نگاه نمیکنه، شعارش اینه تلاش و مبارزه مهمتر از ثمره کار است، اما تنها چیزی که اثر گذاره نتیجه ایه که حاصل میشه.
این روزها هر کجا میروی حالشان خوش نیست ..
مثل همیشه میگویم "عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست"
اما چه کسی میخواهد این چرخه را به انتها برساند؟
به خانه ها که سفر میکنی، فضایی متشنج و نا آرام را مشاهده میکنی. پدری که از سفره کوچکش شرمسارست. مادری که نمیداند، چقدر زخمی است از تمام آنچه در کودکی سپری کرده است و ناملایمتی های روزگار. کودکی که چشم به این خانواده دوخته است.
پدر و مادر مشاجره میکنند. کودک به گوشه ای از خانه پناه میبرد. گوش هایش را میگیرد و در خلوطش، اشک میریزد.
آری عزیزانم. امروز کودکان غمدیده از خانه ای سر به جامعه نهاده که، طعم فقر را با تمام وجود چشیده اند. کودکانی خالی از عشق، رفاه مادی، معنویت .. در یک کلام بگویم خالی از تعلق و آرامش.
ادم ها زود از کوره در میروند ، چبز عجیبی نیست دیدن ادم هایی که دعوا میکنند، بر سر مسائل اجتماعی به جان هم میافتند و برای دفاع از حقوق خود، یاغی میشوند.
آری این کودکان یاغی، عصیانگری را دوست ندارند. ظاهرشان گولتان نزند، اینها تشنه محبتاند.تشنه دوست داشتن و دوست داشته شدن.
تشنه ی بازگشت به ریشه هایی که نامرئی است و تشنه برای زندگی کردن ..

تا کی بیقرار و حیران، به این سو و آن سو قدم مینهند؟
چه باید کرد برای آرام گرفتن این جامعه
ملتهب دردمند؟
پ.ن : این متن هیچ گونه ربطی به سیاست ندارد و صرفا یک نقد به وضعیت جامعه هست. من باب روابط ادم ها و سبک زندگی
ویرگول عزیزم باور کن محتوای این پست هیچ گونه مطلب سیاسی ای نداره خیالت راحت