ویرگول
ورودثبت نام
Sada
Sadaدلبسته به طوفان، با قدم های استوار، در مسیری میان حقیقت و رویا
Sada
Sada
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

شبانگاه و گلدوزی

عجب روزی بودااا،

از اون زمانی که تو پست قبلی نوشتم تا حالا، کمی درس خوندم اما کمتر از دیروز بود. فقط رسیدم جزوه زیست رو دوره کنم. اما همچنان تحریم فیلم پا بر جاست و در طول روز اصلا سراغش نمیرم.

عصر با آجی رفتیم بیرون، وسایل گلدوزی و منجوق دوزی خریدم برای تایم استراحت. آخه میدونی چیه، به جز فیلم باید چند تا تفریح سالم (بدون موبایل) داشته باشم و خب گلدوزی به ذهنم رسید چون ظرافت دست رو بالا میبره و برای حرفه ام در آینده لازمه.

تو سریال متشکرم وقتی میخواست بدون اینکه به مهارت پزشکیش اشاره کنه، گفت خیاطیم خوبه، چند روز پیش دیدم این سریال و امروز به ذهنم رسید.

خلاصه اینجوریه که از عصر تا حالا بیرونم، اول خرید بعدش هم بخاطر اینکه مامان تنها نباشه رفتم تجمعات، آخه اصلا حالش نبود، خسته بودم ولی دلم میخواست کنار مامان باشم.

عهه ساعت از ۹ شب گذشته و وقتشه که برم استراحت کنم، درسته زیاد درس نخوندم اما مهم اینه که از قوانینی که برای خودم گذاشتم، تخطی نکردم. مهم این‌که‌ مسیر و شیب زندگیم روبه اصلاح باشه و چند سال دیگه، یه دکتر خوب ازم بسازه. یه آدمِ انسان!

۲۲:۴۲>> ۱۴۰۵/۳/۶
۲۲:۴۲>> ۱۴۰۵/۳/۶

روزمرگیخودشناسیپزشکیگلدوزی
۹
۰
Sada
Sada
دلبسته به طوفان، با قدم های استوار، در مسیری میان حقیقت و رویا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید