
آیا می دانستید؟آرتشیا عاشق کلاه است او چند کمد کامل پر از انواع کلاه ها از سراسر دنیا دارد و هرروز صبح اولین کاری که می کند نگاه کردن و شمردن آنهاست!
فصل 5:
《اعليحضرت،جسد پرنسس گمشده است!》
《ممکن نیست!دیوارهای آن سرد خانه همه از آهن اند و بر رویش جادو حک شده است تنها یک در دارد که آن هم با چندیدن محافظ سد شده است.چطور این حادثه رخ داد؟》
《حتی عجیبتر هم میشود قربان،هیچکس تا به الان که متوجه شدیم ورود نکرده بود.احتمالآ برای قدرت خورشید او را دزدیده اند اما چگونه اش را کسی نمیداند.》
《آه،بداقبالی پشت بداقبالی،انگار طالعمان قصد یاری ندارد.نگذارید هیچکس متوجه چیزی شود،بزرگان به دنبال چنین شایعاتی برای زیر کشیدنمان هستند ما این مجلس ختم را برگذار خواهیم کرد،حتی بدون حضور شخص هلاک شده.》
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خدمتکار را آوردند و بدون فرصتی برای دفاع قضاوتش اعمال شد؛با این حال او کسی نبود که زمان خود را در سکوت سپری کند فریادی کشید و رو به پرنس اسپین گفت:《زودباش،نجاتم ده،عشق من!》نگاه تمام حضار به شاهزاده افتاد، او سر خود را به یک ور خم کرده و با بی حوصلگی دستش را زیر چانه اش گذاشته بود اما در کسری از ثانیه تغییر حالت داد؛چهره ای بهت زده گرفت و دستانش را محکم بر دستان صندلی فشرد،خیزید و شتابان به سوی شاه رفت:《پدر،من میترسم!آن قاتل دیوانه چه میگوید؟جان خواهر گرانبهایم کافی نبود،کنون به دنبال من نیز هست!به دادم رس،پدر!》
شاه دندان قروچه ای کرد و با تحقیر به پسر کوچکش چشم دوخت سپس رخش را گرفت،دستش را بالا برد و حکم مجلس را بیان کرد:
(اعدامش کنید،به دار بیاویزیدش و درچشم عموم اعدامش کنید.)
دهان او را بستند و کشان کشان به سوی سرنوشت پرتش کردند در تمام این مدت نه میله دار و نه چشم سیاه تماشاچیان جلوه ای نداشتند تنها یک چیز به دید می آمد.لبخند بزرگ اسپین که گویی تمام امپراطوری را در بر گرفته است.بلی،این،نفرین او بود.با اینحال خدمتکار نیز شروع به خنده کرد،خنده ای نه از لذت بلکه از جنس ترس،حماقت،نفرت،اضطراب و مهمتر از همه،خشم!حالا معنای قهقهه با اشک را میفهمید اما چه میشد کرد؟خب برای او،احتمالا فقط یک کار دیوانه وار دیگر مانند تمام کارهای قبلی اش.پس زبان خود را برید و با خون بزرگ بر سر صحنه اعدام حک کرد:*همه اش برای تو بود،حتی این مرگ ها!*
اتفاقات پس از نمایش اصلی همه تکراری اند و شما به خوبی میتوانید حدس بزنید که اعدام او چگونه پیش رفت یا کاری که کرد چه آشوبی در امپراطوری ساخت،بنابراین شرح بیشتر بیمورد است؛باید ماند و دید،چه پیش خواهد آمد؟و تفکر کرد،چه پیش آمد!
طی این مدت،خورشید جدید خود را برای درخشیدن آماده می ساخت.