ویرگول
ورودثبت نام
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

شبانه‌های بی تو

همین چند هفته قبل بود که با هم آهسته پله‌ها را بالا رفتیم تا به پشت‌بام برسیم و ماه را تماشا کنیم که چطور سایه زمین داشت نور نقره‌ایش را می‌پوشاند. اما من فکر کردم چه چیزها که من را به حیرت می‌اندازد! مثلاً گرفتن قلمه‌های کاکتوس، مثلاً ديدن آن دوست مجازی عزیز که ناب و یگانه است، مثلاً همین که امشب در این نقطه ایستاده‌ام. شهرزاد شب‌های اول که برای شهریار قصه می‌گوید طوری او را متحير می‌کند که بین کشتن او و ادامه قصه، دومی را انتخاب کند. داستان زندگی من هم پر از شگفتی‌های کوچک و بزرگ است تا بتوانم بین کشتن آن روح جنبنده و رام‌نشدنی‌ام و پیش رفتن، ادامه قصه‌ام را انتخاب کنم.

عشقرابطه
۶
۰
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید