ویرگول
ورودثبت نام
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

ملکه‌ی بغض‌های انباشته

من ملکه‌ی بغض‌های انباشته‌ام، کاش تو پادشاه اشک‌های روان باشی. این رودخانه‌ی شناور در من، به فتح شاهانه‌ای نیازمند است، به شانه‌ای و شولایی برای پناه و گریستن. چرا شب، از دست‌های تو آغاز نمی‌شود و این تاریکی، انحنای بازوی تو نیست؟ چرا اشک رازی‌ست و اسرار تا ابد نهفته نمی‌مانند، جاری می‌شوند از لب‌ها و چشم‌ها؟ چرا هر سؤالی امواج رودخانه را شدیدتر می‌کند؟ چشم‌هایم نیازمند سلامی که از لب‌هایت برسد. زبان رسمی سرزمین من بوسه نیست اما در هر سلام تو کاش بوسه‌ای باشد، در هر حالت چطور است، در هر چه خبر، اوضاع چطور است که شاید تو ندانی اما من، خدابانوی فروخورده‌ترین بغض‌ها، خوب می‌دانم که بوسه، بغض را ذوب می‌کند و رودخانه را آرام. اشک‌ها مثل اسب‌های رام‌شده سرازیر می‌شوند و پیغام می‌رسانند که اندوه در حال التیام است.

عشقرابطه
۶
۰
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید