داره برام تبدیل به یک آمار میشه. یک خبری که بصورت روتین دارم میشنوم و ازش گذر میکنم. مثل خیلیهای دیگه که گذر میکنند و شاید هم اصلا به گوششون نرسه. جمله نسیم طالب توی ذهنم تکرار و تکرار میشه.
وقوع یک مرگ تراژدی است؛ اما یک میلیون مرگ صرفاً آمار است و بس.
حتی وقتی میخوام راجع بهش صحبت کنم نمیدونم هرکدومشون توی چه تاریخی بود و اسمشون چی بود. انقدر زیادن که اسمها هم یادم نمیمونه. فقط یادمه که اون پسر اینترنه. اون رزیدنت زنانه. اون...
آمار خودکشی بچههای پزشکی مثل یک دوز هفتگی میمونه که به هممون تزریق میشه. دیگه در این حد شده که میگیم شنیدی فلانی خودکشی کرده؟ عه...نه...آهان...
چرا؟ چرا خودکشی در یک قشر خاص انقدر باید نادیده گرفته بشه که تنها تبدیل به یک آمار بشه؟ یعنی برای هیچکس سوال نیست که چی میشه یک قشر خاصی از جامعه با این تناوب خودکشی میکنند؟
چرا قراره با همون جواب همیشگی به این سوال نگاه کنیم که آدم ضعیفی بوده؟ چرا وقتی خبر خودکشی یک پزشک رو میشنویم، اولین چیزی که به ذهنمون میرسه باید این باشه که اونکه هم جایگاه اجتماعی خوبی داره، هم پول خوبی داره، چرا باید خودکشی کنه من که بدترم؟ چرا برامون سوال نمیشه که چجور میشه تمام آدمهایی با روان ضعیف در یک قشر خاصی از جامعه جمع بشن و دونه دونه پر پر بشن؟
برای کسی سوال نیست که آیا واقعا این اتفاقیه؟ دلیل خودکشیهای هفتگی آدمهای یک قشر خاص، همشون میتونه فردی باشه؟ هیچ کس قرار نیست به روند تحصیل تا طرح تا کار این قشر شکی کنه؟ به چیزی که ممکنه این بلا رو سر آدمها میاره؟
هیچوقت ندیدم کسی غیر از بچههای علوم پزشکی راجع به این حجم از خودکشی صحبت کنه. حتی این مکالمه بین خود بچهها هم گاها ممنوعه محسوب میشه.
ولی حالم بد میشه...از اینکه این رشته محبوب. این رشتهای که خانوادهها سر و دست میشکنند که بچشون یه روزی بهش برسه، هیچ خبری از اتفاقاتی که در اون جریان داره ندارند.
چون برای هیچکس مهم نیست. خودکشی همیشه یک امریه که فردی سرزنش میشه و کسی فکر نمیکنه این بلاییه که شاید یک روزی سر بچه خودش بیاد. چون حس میکنه بچش رو میشناسه. شاید...ولی آموزشی که این بلا رو سر بچهها میاره؟ محیط کاری که بچهها رو به این سمت داره هدایت میکنه؟ روحیهی قشری که بچش قراره جزوی از اون باشه؟ نه...هیچ شناختی نسبت به اون نداره...
و البته که نباید بدونه...اگر بدونه و پلن افزایش ظرفیت علوم پزشکی با شکست مواجه بشه چی؟ اگر به کمبود کادر درمان بخوریم چی؟ این تنها اخباریه که ممکنه دلشوره در دل بالاسریها بندازه. دلشورهای که باعث میشه به هر راهی برای حل کردن این مشکل متوسل بشن ولی ذرهای به فاجعهای که درون اون سیستم داره اتفاق میوفته توجه نکنند.
برای اونها تعداد بچههایی که هفتگی دارن تلف میشن تنها یک آمار تلفاته. آمار تلفاتی که با افزایش ظرفیت دانشگاه جبرانش کنند. برای اونها این حجم از فشاری که باعث میشه یکسری بالاجبار به مهاجرت فکر کنند، تنها یک آماره. یک آماری که با قوانینشون حاضرند آرزوهای هزاران نفر رو له کنند و تلاشها و شب بیداریهای یک جوون رو خورد کنند تا بتونند به اندازه کافی اسیرشون کنند تا به کمبود پزشک فکر نکنند.
برای اونها مرگ هفتهای نیروی کار پشیزی ارزش نداره. برای اونها خورد کردن آرزوها و تلاشهای هزاران نفر ذرهای اهمیت نداره. تنها چیزی که براشون اهمیت داره اینه که چطور رس یک آدم رو تا ته بکشن ولی یک ریال از جیبشون خالی نشه.
افزایش ظرفیت پزشکی برای خیلی خانوادهها خوشحال کننده بوده و هست. برای خیلی خانوادهها که به تنها چیزی که فکر میکنند اسم دکتر پشت اسم بچشون و درخشش فامیلیشون پشت این نقاب جذابه. اما هیچوقت به تاوانی که بچشون و بقیه بچهها بابت این نقاب سنگین میکشند فکر نمیکنند.
به اینکه کلاس به اندازه دانشجوهاش صندلی نداره، ولی حاضر نیستند اندازه افزایش ظرفیتی که دادند بودجه بذارند و کلاس رو بزرگتر کنند. اینکه خوابگاهها اونقدر قدیمیاند که شهرداری بهشون دستور تخلیه میده ولی اونا نه برای دانشجوهای نو ورود نه قدیمی جا ندارند و مجبورند بچهها رو توی اتاقهایی که جای تخت و کمد ندارند بزور جا کنند. اینکه بازار کار واقعا این همه فضا برای این حجم از فارغ التحصیل پزشکی نداره ولی برای اینکه چند سال توی بیمارستانهای دولتی ازشون خرحمالی بکشن و بهشون حقوق دانشجویی بدن دنبال زیاد کردن نیرواند. اینکه...
تمام این موارد اذیتم میکنه. تمام این مواردی که برای مردم جامعه ذرهای اهمیت نداره. چون قشر علوم پزشکی توی چشمشون همونیه که خیلی پول میگیره. همونیه که خیلی جایگاهش بالاست و خیلی موفقه و غمی تو جامعه نداره. همونیه که حق اعتراض نداره. همونیه که اگه خودکشی کنه هم دلیلش بیارزش میشه چون از نظر جامعه قشر مرفهایه.
و اینکه مردم این اتفاقات رو نادیده میگیرند، برگ برندهایه که دستشونه. برگ برندهای که باعث میشه جیک هیچکس درنیاد و اونا روز به روز شرایط رو سختتر کنند. بچهها رو ناامیدتر. انگیزه پیشرفت رو کمتر. خودکشیهای هفتگی رو عادی تر.
خواهشا نذاریم عادی شه. نذاریم این تراژدی تنها تبدیل به یک آمار تلفات شه. نذاریم انقدر راحت ازش گذر بشه. نذاریم اسمها یادمون بره. بلایی که سیستم آموزش و کار داره سر بچهها میاره نادیده گرفته بشه. نذاریم این حجم از استعداد حروم بشه. نه فقط بخاطر اینکه انقدر خودکشی رو زشت میدونیم که حتی نمیخوایم راجع به دلایلش فکر کنیم و تنها دوست داریم اون فرد رو سرزنش کنیم.