ویرگول
ورودثبت نام
Samaeism
Samaeismیک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
Samaeism
Samaeism
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

ایده تاریک

نمیدونم اولین بار این ایده چه کسی بود که توی پاییز و بهار و تابستون و زمستون، میزان کار کردن مثل همیشه باید باشه. شروع کار همون ساعته. پایان کار همون ساعته. فشار کاری همونقدره. روتین مثل همیشه. روحیت و انگیزت باید همونقدر باشه‌ و...

نمی‌دونم شاید هم من زیادی ساز مخالف میزنم و عموم مردم با این ایده مشکلی ندارند. ولی همیشه با شروع سرما حس می‌کنم پرسفونه‌ای هستم که هادس دستم رو می‌گیره و من رو به سرزمین مرگ خودش می‌بره. هیچ‌وقت توی پاییز و زمستون به اندازه بهار و تابستون بازدهی مغزی ندارم. دلم می‌خواست تمام ترم‌های فرد رو به درس‌های آسون اختصاص میدادن تا فقط این دو فصل بگذره و توی این مدت درگیر یک فعالیت هنری سبک‌تر باشم.

جرئت ندارم هیچ کار جدیدی رو در پاییز شروع کنم. اکثر کارهایی که توی فصول سرد شروعشون کردم نصفه نیمه رها شدند.‌ من توی این فصول می‌تونم فقط ادامه بدم. با انرژی کم‌تر. با تمایل بیشتر به هنر. با تمایل کمتر به کار. تمایل کمتر به درس.

ولی این تصمیم انگار از دست ما خارجه...حداقل الانی که هنوز اونقدر که شاید و باید قدرتمند نیستم که بتونم درباره کارهایی که دلم می‌خواد انجام بدم اختیاری عمل کنم و گیر نیازهای اولیه‌ام نمونم. شاید یک روزی بتونم. شاید یک روز زیبا...

اما چرا؟ چی باعث شد ما به این فکر کنیم که روتین زندگی توی همه فصول سال باید یکی باشه؟ آیا واقعا این تصمیم با طبیعت هم‌خوانی داره؟ حتی طبیعت هم در پاییز و زمستون انرژی کافی برای روشن نگه داشتن زمین رو نداره. زودتر غروب می‌کنه. بیشتر به استراحت در شب‌های تاریکش نیاز داره.

درخت‌ مثل قبل انرژی کافی برای رسیدن به برگ‌هاش رو نداره. اونقدر به خودش نمیرسه که برگ‌هاش خشک میشه و میریزه. ابرها هم مثل من کم طاقت میشن. زودتر و بیشتر گریه می‌کنند. کمتر می‌تونند صبوری کنند...

حیوانات بیشتر می‌خوابند. بعضی‌هاشون به اندازه کل فصول سرد سال. حتی گذشته خودمون هم همین بوده. زمانی که واقعا چراغی نبوده که ما رو از تاریکی طولانی شب‌های زمستانی نجات بده. زمانی که واقعا نیازی نبوده وقتی هوا تاریک میشه کاری انجام بدیم. زمانی که با تاریک شدن زودتر هوا ما هم دست از کار می‌کشیدیم. ما هم با طبیعت همراستا و هماهنگ می‌شدیم و به خودمون استراحت بیشتری می‌دادیم.

طبیعت ما نیاز به این خفتگی داره. به مدت‌های طولانی فلسفی بودن و ور رفتن با ایده‌های مختلف و کاری نکردن. برای غرق شدن در عمق زندگی. احساسات. برای شکفتگی دوباره در بهار. اتفاقی که الان شبیه یک جوک بنظر می‌رسه.

دیروز بالاخره روز بدون هشدار داشتم. این رمز بین من و هم اتاقیمه. هم اتاقی پزشکم که انقدر درگیر مورنینگ و کشیک و درمانگاهه که خوابیدن بدون زنگ هشدار بعضی وقت‌ها تنها خواسته‌ایه که می‌تونه داشته باشه. نگاهم می‌کنه میگه سما فردا روز زنگ بدون هشداره. میتونیم هرچقدر نیاز داریم بخوابیم و نگران صدای زنگ هشدار نباشیم.

روز بدون هشدار من تموم شد...باز برگشتم به حالت قبل. حالتی که اونجوری که ازم جامعه انتظار داره روحیه کار کردن و درس خوندن ندارم و در هوای پاییز غرق شدم ولی باید با سازش برقصم. باید بیدار شم و کارها رو انجام بدم.

تا زمانی که شب‌ها برسم خوابگاه. گاهی از شدت خستگی گریم بگیره. گاهی زود از کوره در برم. گاهی غرق بشم توی فضای مجازی. فضایی که دوستش ندارم ولی کشش مغزیم به بیشتر از اون بهم اجازه نمیده. استرس مزمنی که درگیرش میشم اجازه کاری فراتر از اون رو بهم نمیده. برای آماده شدن تا روز بعد.

روز با زنگ هشدار. روزی که باید انرژی بهار و تابستون رو داشته باشم. روزی که مهم نیست وقتی برمیگردی شب شده تو همچنان باید درگیر کار و درس باشی.‌ روزی که...

توی ذهنم سواله...آیا واقعا این منم که دارم ساز مخالف با دنیا می‌زنم؟ یا جامعست که تمام نشانه‌های طبیعی رو نادیده گرفته و در برابر طبیعت یاغی‌گری می‌کنه؟ خستگی نشسته در دل روزهای کوتاه و شب‌های طولانی رو نمیبینه؟ انرژی کم درختان رو نمیبینه؟

شاید شهرنشینی ایده‌ای باشه که باعث بشه ما متوجه این یاغی‌گری در برابر طبیعت اصلیمون نباشیم.‌ انقدر درخت‌ها و جریان فصول و تفاوت فصول رو نبینیم تا یادمون بره واقعا چجوری هم‌ساز با طبیعتمون رفتار کنیم. اینطوری راحت‌تر می‌تونیم کارگرشون باشیم. کارگرهای تمام وقت جامعه‌ مدرن...

انقلاب صنعتیکارمندیزندگی کارمندیافسردگی فصلیافسردگی
۱۹
۴
Samaeism
Samaeism
یک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید