ویرگول
ورودثبت نام
سارا حیدریان
سارا حیدریاننه نویسنده‌ام، نه شاعر، فقط کسی که با کلمات نفس می‌کشد. شاید اینجا، جایی برای پیدا شدن باشد… هم برای من، هم برای تو.
سارا حیدریان
سارا حیدریان
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

دردیست در این سینه که همزاد جهان است

چهل روز گذشت
چهل روز گذشت

ای کاش آدم بی‌غیرتی بودم.

ای کاش آدم بی‌تفاوتی بودم.

ای کاش می‌توانستم زخم دل مردم را ببینم و بی‌تفاوت رد شوم.

ای کاش از سپیدیِ موی مادران در عرض چهل روز، بی‌حس عبور می‌کردم.

دنیا می‌گویند دو روز است؛

می‌گویند به ما چه.

می‌گویند هرکس مسئول خودش است.

اما من نتوانستم.

نه فرزندم بودند، نه فامیلم، نه عشقِ زندگی‌ام؛

و با این حال برای تک‌تکشان اشک ریختم و می‌ریزم.

ای کاش قدرت انجام کاری را داشتم.

متأسفانه کوچک‌ترین اتفاق‌های تلخ برای هم‌وطنانم حال مرا خراب می‌کند.

کوچک‌ترین زخم‌ها تا مدت‌ها در ذهن و جانم می‌مانند. چه برسد به این فاجعه تاریخی.

شاید اگر واقعاً بی‌غیرت بودم، حذف نوشته‌هایم این‌قدر سنگین نبود.

اما من همانم که هستم؛ کسی که نسبت به درد اطرافش بی‌اعتنا نمی‌ماند.

می‌دانم هر پلتفرمی محدودیت‌های خودش را دارد و گاهی تصمیم‌هایی می‌گیرد که از اختیار فردی هم بیرون است.

من فقط خواستم همدلی کنم و اندوهی را که در من بود بنویسم.

اگر آن نوشته‌ها جایی برای ماندن نداشتند، دست‌کم این احساس در جان من خواهد ماند.

حرف آخر:

ای کاش می‌شد این درد را نوشت، با عمق جان و دل. شاید نوشته‌هایمان از روی سِرورها پاک شود، اما "روایتِ پاک شدنشان" خود به یک سند انسانی تبدیل می‌شود.

احساساتتان را پاس بدارید. اگر جایی برای نوشتن نیست، برای خودتان بنویسید. اگر جایی برای انتشار نیست، در دلتان نگه دارید. اما هیچ‌وقت سعی نکنید برای فرار از حذف شدن، خودِ واقعی‌تان را حذف کنید.

با احترام سارا حیدریان

دردایرانهمدلیای کاشمرگ
۴۴
۸۲
سارا حیدریان
سارا حیدریان
نه نویسنده‌ام، نه شاعر، فقط کسی که با کلمات نفس می‌کشد. شاید اینجا، جایی برای پیدا شدن باشد… هم برای من، هم برای تو.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید