ویرگول
ورودثبت نام
Saye
Sayeاز دنیای منطق کدها به دنیای خیال و احساس. اینجا خط به خط داستان می‌نویسم و دلنوشته‌هایم را الگوریتم می‌کنم. هر آنچه از ذهن و قلبم جرقه بزند، به کلمه تبدیل می‌شود.
Saye
Saye
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

در خاک مانده

مج
مج

> نور خورشید بر پوستم می‌خورد و بخشی از آن را عمیق می‌سوزاند. سال‌هاست در جایی دورافتاده زندگی می‌کنم؛ جایی که حتی یک علف هم در آن نمی‌روید.

> سال‌هاست این زمین باران ندیده.

> نمی‌دانم چند سال گذشته... اما اگر بخواهم چیزی از خاطره‌ام به یاد بیاورم، روزهایی است که اینجا سرسبز بود؛ گل‌ها، باران، و بوی نمِ خاک.

> حالا اما، دریغ از یک قطره باران که پوستم را لمس کند.

> بعضی‌ها مردند؛ بعضی‌ها که می‌توانستند، با اولین نشانه‌های خشکسالی رفتند. و از آن‌هایی که ماندند... فقط من مانده‌ام.

> شاید فکر کنید تنها هستم، اما مدت‌هاست تنهایی را حس نمی‌کنم؛ چون با آن یکی شده‌ام. وقتی محیطت از تنهایی پر شود، مثل هوا و نور خورشید، دیگر یادت نمی‌آید قبل از آن چگونه زندگی می‌کردی.

> بادی گرم بر پوستم می‌وزد.

> نمی‌دانم چگونه هنوز زنده‌ام. پیر و فرتوت شده‌ام. در این محیطِ بی‌آب، زندگی کردن آسان نیست.

> البته در زندگی قبلی‌ام هم خیلی سمج بودم؛ آخر از همه رفتم و تا صد و بیست سالگی زنده ماندم... در همین مکان.

> اما حالا همه رفته‌اند، به خاطر خشکسالی.

> من هم، میان همان ماندگان، تنها مانده‌ام.

> یکی از شاخه‌هایم ترک برمی‌دارد و می‌افتد.

> با افتادنش، سبک‌تر می‌شوم.

هر روز یکی از شاخه هایم برای خشکی زیاد می افتد.

یادم می اید زمانی در همین خاک مردم...نه به خاطر خشکسالی به خاطر پیری ..و وقتی چشم باز کردم...همین خاک را لمس کردم ....ریشه هایم را در خاک محکم کردم.

نور خورشید را حس می‌کنم. حالا می‌فهمم که آن مرگِ در صد و بیست سالگی، تنها یک جابه‌جایی ساده بود. من در همان خاکی که تنم را به آن سپردند، دوباره ریشه دواندم. آن روزها که انسان بودم، از این زمین دل نکندم و حالا که درختی فرتوت هستم، باز هم مانده‌ام. من با مرگِ آن پیرمرد، در قلب همین خاک، دوباره زاده شدم؛ اما این‌بار با ریشه‌هایی که عمیق‌تر از خاطراتم هستند.

اینستا گرام @saye.writes

وات پد saye.7451

داستان کوتاهفلسفهزندگی پس از مرگ
۲
۰
Saye
Saye
از دنیای منطق کدها به دنیای خیال و احساس. اینجا خط به خط داستان می‌نویسم و دلنوشته‌هایم را الگوریتم می‌کنم. هر آنچه از ذهن و قلبم جرقه بزند، به کلمه تبدیل می‌شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید