Saye·۱ روز پیشپیش از آنکه پوستم فریاد بزند*نه اینکه پوستش همهچیز را از غم یاد گرفته باشد؛ فقط انگار غم، کنار دردِ پوست، صدای بلندتری پیدا کرده بود.*
Saye·۲ روز پیشتکیه گاهی از جنس سکوتموقعی که هست تازه طعم زندگی رو می چشی.و اون امنیتی که می بخشد فقط با بودنش.
Saye·۳ روز پیشبار اشتباه دیگرانسؤال این است: چرا بهجای تربیتِ نگاهها، بارِ مسئولیت را بر دوشِ زنان گذاشتند؟
Saye·۳ روز پیشدر خاک مانده> نور خورشید بر پوستم میخورد و بخشی از آن را عمیق میسوزاند. سالهاست در جایی دورافتاده زندگی میکنم؛ جایی که حتی یک علف هم در آن نمیروید…
Saye·۶ روز پیشزنی که نه گفتاولین زنی که در ایتالیا با تکیه بر قانون، ازدواج اجباری یا “ازدواج اصلاحی” را رد کرد.
Saye·۱ ماه پیشریتم خوشبختی|فصل دومفصل دومبچهها با لباسهای یکدست در حیاط دبستان میچرخیدند، دست میزدند و هماهنگ با موسیقی میخواندند. لباسهایشان از یونیفرم مدرسه قشنگتر…
Saye·۱ ماه پیشرمان ریتم خوشبختی|فصل اولفصل اول «من باارزشم…من موفقم…جهان و کیهان دستبهدست هم میدهند تا مرا موفق کنند…من عاشق پولم و پول عاشق من است…»