ویرگول
ورودثبت نام
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|نویسندگی و جهان مربوط به آن
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

هیچ‌آن

«بی‌مصرف شو!»
شوکه شد.

گفت: «من تمامِ عمر جنگیدم تا "به دردی بخورم"، حالا می‌گویی هیچ باشم؟»
گفتم: «تو ارزشمند نبودی، فقط مفید بودی. مثل یک لباسِ گرم برای زمستان؛ آن‌ها عاشقت نبودند، عاشقِ "امنیتی" بودند که می‌دادی. حالا که فصل عوض شده، ببین کجایِ انبار رهایت کرده‌اند؟»
پرسید: «پس مهربانی‌هایم چه بود؟»
گفتم: «باجی برای "دیده شدن". بی‌مصرف شو تا بتِ مقدسی که از تو ساخته‌اند بشکند. بگذار فکر کنند تلخ شده‌ای.»
با ترس گفت: «این‌گونه که تنها می‌مانم!»
گفتم: «تنها شو. هیچ شو. تا همه شوی»

هیچعرفانحکایت
۱۰
۰
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|
نویسندگی و جهان مربوط به آن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید