ویرگول
ورودثبت نام
شیما نصیری
شیما نصیریعلاقمند به نویسندگی، روانشناسی، جامعه و زنان 🌱 کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی ⚡
شیما نصیری
شیما نصیری
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

زنانی که با گرگ‌ها می‌دوند!

Wild woman
Wild woman

اگر: صبح که بیدار می‌شوی، اول به این فکر می‌کنی که «امروز چطور باشم تا کسی را نرنجانم»

· در رابطه‌ای گیر کرده‌ای که می‌دانی خوب نیست، اما نمی‌دانی چطور تمامش کنی

· حس می‌کنی چیزی درونت خاموش شده؛ همان چیزی که وقتی بچه بودی، داشتی

· از خودت می‌پرسی «من واقعاً چه می‌خواهم؟» و جواب نداری

✅ این کتاب مال توست.

📖 کتاب درباره چیست؟

«زنان که با گرگ‌ها می‌دوند» یک کتاب روانشناسی نیست.

کتاب خودیاری نیست.

کتاب فلسفی هم نیست.

این کتاب، یک کتاب قصه است.

همان قصه‌های قدیمی که مادربزرگ‌ها می‌گفتند؛ قصه‌هایی که توی دلشان، تمام رمز و راز زندگی زنانه را پنهان کرده‌اند.

🌿 «زن وحشی» کیست؟

«زن وحشی» یعنی:

· غریزه‌ای که می‌داند کی بماند و کی برود

· خلاقیتی که بدون آن زندگی بی‌رنگ می‌شود

· حسِ درونی‌ای که قبل از فکر کردن، «می‌فهمد»

· نیرویی که وقتی همه چیز از دست رفته، هنوز می‌گوید «بلند شو»

«درون هر زنی، موجودی وحشی و طبیعی زندگی می‌کند. نیرویی قدرتمند، سرشار از غریزه‌های خوب، خلاقیت پرشور و دانایی دیرینه.»

این زن وحشی، هرگز خشن نیست.

اما جامعه مدام تلاش می‌کند او را اهلی کند.

جامعه به زن یاد داده که باید «خوب» باشد. «مودب» باشد. «قبول» باشد.

نتیجه؟

زن وحشی درون خفه می‌شود.

و آنچه می‌ماند، زنی است که نمی‌داند چه می‌خواهد، از «نه» گفتن می‌ترسد، و دلتنگ چیزی است که اسمش را هم نمی‌داند.

این کتاب یعنی بازگشت به آن زن وحشی.

📚 کتاب چطور این کار را می‌کند؟ با قصه

۱. قصهٔ «گرگ‌زن» — جمع کردن استخوان‌های پراکنده

پیرزنی در بیابان، استخوان‌های پراکنده‌ی گرگ را جمع می‌کند، آواز می‌خواند و گرگ زنده می‌شود.

این یعنی درمان:

جمع کردن تکه‌های پراکنده‌ات.

آنهایی که در طول سال‌ها، توی رابطه‌های سمی، پشت «بله»های بی‌اختیار، جا گذاشته‌ای.

استخوان‌های پراکنده‌ات را جمع کن. فقط تو می‌دانی چطور کنار هم بچینیشان.

۲. قصهٔ «واسیلیسا» — گوش دادن به شهود

واسیلیسا عروسکی کوچک از مادرش به ارث می‌برد. هر شب باید به عروسک غذا بدهد. عروسک همان شهود است.

وقتی نمی‌داند چه کار کند، عروسک نجوا می‌کند: «این کار را بکن. نه آن یکی.»

➡️ اگر به شهودت گوش ندهی، خشک می‌شود.

اگر گوش کنی، از هر تاریکی‌ای بیرونت می‌آورد.

۳. قصهٔ «زن اسکلتی» — از ته تاریکی برگرد

ماهیگیری زنی را از ته دریا بیرون می‌کشد. اسکلتی، بی‌گوشت. اشک‌هایش روی اسکلت می‌چکد و گوشت و زندگی برمی‌گردد.

زن اسکلتی یعنی:

· رویایی که رهایش کرده‌ای

· عشقی که تمام شده

· بخشی از وجودت که سال‌هاست ازش خبر نداری

اما اشک، کلید رستاخیز است.

اجازه بده اشک‌هایت جاری شود.

💎 مهم‌ترین چیزی که این کتاب به تو می‌دهد

۱. اجازه می‌دهد «نه» بگویی

بدون احساس گناه. بدون اینکه فکر کنی «زن خوب» نیستی.

۲. یادت می‌آورد که خلاقیت، تفریح نیست؛ نیاز است

نقاشی کن. بنویس. بدوز. بپز. برقص. انجامش بده.

۳. اعتماد بدن را برمی‌گرداند

بدنت دروغ نمی‌گوید. اگر قبل از دیدن کسی بدنت سفت می‌شود، یعنی چیزی درست نیست.

«زن وحشی از طریق بدنش می‌شنود.»

این کتاب را به این دلیل دوست داشتم که می‌خواستم آن زن وحشی و طبیعی را در خودم دوباره ببینم.

اگر قرار باشد امروز، فقط یک تکه از خودت را که سال‌ها پیش جا گذاشته‌ای، جمع کنی…

آن تکه کجاست؟

پشت کدام «بله»ی بی‌اختیار؟

خودشناسیزنانگیروانشناسیکتاب
۱۵
۱
شیما نصیری
شیما نصیری
علاقمند به نویسندگی، روانشناسی، جامعه و زنان 🌱 کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی ⚡
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید