قراره توی این وبلاگ براتون از خاطرهی رانندهی تاکسی و کودکی دردناکش بگم و اینکه چطور تروما در ما به وجود میاد.
اگه تا آخر وبلاگ بخونین متوجه میشین که من هم حدود ۲۵ سال پیش چه تجربهی عجیبی از ناظم سیبیل کلفتمون داشتم.

توی تاکسی بودیم. داشتم هزینهی اسنپ رو پرداخت میکردم که یادم افتاد پول توی کارتم ندارم و باید نقدی حساب کنم. یه ۲۰۰ تومنی نو از کیفم درآوردم و دادم به راننده. برای دادن باقی پول، سر صحبت با راننده باز شد.
چند تا ده تومنی بهم داد و گفت: 《ببخشید، ۵۰ تومنی ندارم.》 اما باز هم ادامه داد و لابهلای پولهاش را گشت و گفت: 《عه، ۵۰ تومنی داشتم ولی نیازی نیست عوض کنیم؛ این پولا که دیگه ارزشی ندارن و مثل این آبِ توی جوب میمونه.》
مرد خوشصحبتی بود و بسیار رَوون و نرم صحبت میکرد، تا اینکه صحبتمون به دزدی از پدرش کشیده شد.
اینطور خاطرهاش رو تعریف کرد: 《بچه بودم و برای مدرسه پول لازم داشتم. به پ_پ_پدرم گفتم پول لا_لا_لازم دارم، اما پ_پ_پدرم بهم پ_پ_پولی نداد و من مج_مج_مجبور ش_ش_شدم از جی_جی_جیبش پول بردارم. پ_پ_پدرم ف_ف_فردای اون روز ف_ف_فهمید و تا سر حد م_م_مرگ من رو ز_ز_زد.》
همینطور که متوجه شدین، مرد راننده زمان تعریف کردن خاطرهاش دیگه اون لحن روون و آروم رو نداشت. ترومایی که از زمان کودکی به وضوح در مرد میانسالِ راننده اسنپ دیده میشد، فکر من رو به شدت درگیر کرد.
بهتره که اول با معنای تروما آشنا بشیم، چون گاهی پیش میآید که ما هر نگرانی و استرسی رو به تروما وصل میکنیم.
تروما یا روانزخم به حوادثی که خارج از تجربههای انسانی هستن و تا حد زیادی آشفتگی در فرد ایجاد میکنن، گفته میشه.

به عبارت دیگر، زخمهای عمیقی که فرد در طول زندگی تجربه کرده و به قدری عمیق بوده که حالا در روانش به جا مونده و دردش سالها همراهشه.
اگر بخوام به طور کلی بگم، طبق تحقیقاتی که در مقالههای خارجی و ایرانی انجام شده، آسیبهای دوران کودکی میتونه ناشی از موارد زیر باشه:
• خشونت خانگی
• تجاوز جنسی
• کودکآزاری
• جدایی والدین
• بیماریهای جدی
• تصادفات و آسیبهای شدید جسمی
متأسفانه نکته اینجاست که اگر این آسیبها در دوران کودکی برطرف نشه، احساس سرخوردگی و ترس از حادثه تا بزرگسالی همراه شخص میمونه و بعضاً شدیدتر هم میشه.
دقیقا مثل ترومای کتک خوردن آقای راننده در کودکی.

یادتون باشد که هر فشار روانی باعث ایجاد تروما نمیشه.
همونطور که بالاتر توضیح دادم، تروما ناشی از اتفاقات هولناکه که همراه با استرس و ترس زیاد هستن و براش مثال هم زدیم.
اما تشخیص تروما باید توسط متخصص انجام بشه، که درمانگر با مصاحبه و بررسی علائم، این کار رو پیش میبره.
علائم روانزخم در هر فرد میتونه متفاوت باشه؛ با این حال، در اینجا به مواردی از علائم تروما که از مقالههای مختلف جمعآوری کردم، اشاره میکنم:
• فلشبک زدنهای مکرر به حادثه
• واکنشهای جسمی در هنگام تعریف حادثه
• کابوسهای شبانه
• شبادراریهای مکرر
• عدم صحبت کردن در مورد حادثه
• مشکلات تمرکز
• احساس گناه و عذاب وجدان
• دوری از جمع
• اضطراب جدایی در کودکان
• افت تحصیلی در نوجوانان
• فراموشی در سالمندان
بهتره شخص با مواجه شدن با این علائم حتماً به یک رواندرمانگر متخصص مراجعه کنه.
شخصی که دچار تروماست، مثل رانندهی اسنپی که هنگام تعریف خاطره به لکنت افتاد، وقتی خاطرهی اون حادثه رو مرور میکنه، احساس امنیت خودش رو از دست میده حتی اگر سالها از اون اتفاق گذشته باشه.
مواردی که میتوانه به درمان تروما کمک کنه:
• رواندرمانی
• انجام مدیتیشن
• در جمع ماندن
• ورزش منظم
• داشتن خواب کافی
• بالا بردن تعاملات اجتماعی
• وجود رژیم غذایی متعادل و سالم
•حضور در جمعهای بازماندگان تروما
از اونجایی که اکثر ما در طول زندگی این زخمهای عمیق یا روانزخم را داشتیم، هنگام نوشتن این وبلاگ، دو خاطره از کودکیم یادم افتاد که تا سالها با تروماهاشون زندگی کردم و عذاب کشیدم:

کلاس اولی بودم. یکی از روزهای عادی مدرسه بود. وقتی زنگ تفریح سوم (اون زمان سه تا زنگ تفریح داشتیم) خورد، از پلهها پایین میاومدم که بیهوا ناظم مدرسهمون که از قضا خانمی با جثهی بسیار بزرگ، سبیل چخماقی مردونه و ابروهایی تا روی پلک داشت، امان از سنگینی دستش که دیگه نگم، بیهوا یک کشیده خوابوند زیر گوشم.
یادمه رد انگشتای دستش روی صورت سبزهام مونده بود و وقتی بابام دید، غوغا به پا کرد.
اما بعد از اون روز، به مدت ۶ سال هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم و برای رفتن به مدرسه آماده میشدم، گریه میکردم.
و این تروما هنوز هم با منه، اما راستش رو بخوام بگم، وقتی ناظممون رو بخشیدم، مقداری از درد اون حادثه کم شد.
ترومای دیگهام رو شاید در وبلاگهای بعدیم تعریف کنم تا بار این وبلاگ سنگینتر نشه ؛)
نتیجهی کلام
هر وقت احساس کردین خودتون یا اطرافیانتون با یک حادثه دچار فشار روانی شدید شدین، بهتره با توجه به علائمتون به پزشک متخصص مراجعه کنین تا زخم روانی ایجاد شده برطرف شده و شدت اون کمتر بشه.
پ.ن: امروز پینوشت نداریم؛ هر چه بود، گفتم براتون;)
از تروماهاتون کامنت بذارین تا یک جمع بازمانده از تروما درست کنیم.
منابع استفاده شده در این وبلاگ:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0887618512001107?utm_source=chatgpt.com
https://doctoreto.com/blog/what-is-trauma/
https://castbox.fm/vb/665758472