امروز دربهدر دنبال ایده بودم که بنویسم، اما اینقدر افکارم و جسمم بههم ریخته بود و درهموبرهم بود که چیزی به ذهنم نمیرسید.
ایدهی روزانهنویسیهای قبلیم خیلی زودتر به ذهنم رسیده بود و اتفاقاً با عشق و علاقه نوشته شده بودن. انگار مدتها بود دوست داشتم در موردشون حرف بزنم. اما امروز اینطور نبود.

من معتقدم ایده باید مثل جرقه توی ذهنت شکل بگیره و تو چشمهات رو ببندی و در لحظه تا آخرِ ایدهات رو توی ذهنت متصوّر بشی.
تقریباً از صبح تا الان دنبال ایده بودم، اما یکباره جرقه زده شد! این خودش ایده بود. چجوری ایده برای نوشتن پیدا کنم؟
شما هم مثل من فکر میکنین؟ اینکه باید ایده مثل جرقه توی ذهن اتفاق بیفته و بعدش پخته بشه؟
جواب این سؤال رو دوست ندارم خودم بگم. چون خودم هم دقیق نمیدونم باید چجوری ایده پیدا کنیم. به همین خاطر توی گوگل براش سرچ کردم.
گوگل که همیشه رفیقم بوده و کمکحالم بوده، برای جواب این سؤال سایتهای مختلفی رو بهم معرفی کرد و بالا آورد. اما اونی که چشمم رو گرفت سایت متمم بود.

سایت متمم بهم گفت: «تو فقط بنویس!»
حرفی که من ازش گرفتم این بود و برخلاف چیزی که انتظارش رو داشتم، مسیر رو خیلی راحت کرد. هیچ سختگیری در این مورد نبود.
میگه برای شروع روزانهنویسی تو فقط هر روز بنویس. هر روز منظم نوشتن و زیاد نوشتن مهمه.
میتونی بهراحتی توی وبسایتهای مختلف ایدههای وبلاگنویسی پیدا کنی.
ازقضا خودش هم چند تا ایده برای نوشتن داده که اینجا بهصورت موردی بهشون اشاره میکنم:
۱) تجربههای شخصی
۲) تجربههای مسیر شغلی
۳) یک استعارهی مفهومی
۴) کتابهایی که خواندهاید (اتفاقاً توی اولین روزانهنویسی خودم من از همین ایده استفاده کردم)
۵) گزارش وب فارسی/انگلیسی
دیدین پیشنهاد دادن به دیگران چقدر راحتتره نسبت به وقتی که خودت میخوای ایده پیدا کنی؟
مثلِ الان که من کلی ایده برای موضوع نوشتن به ذهنم اومد، دقیقاً توی یک دقیقهای که رفتم از پیک خریدام رو بگیرم 😅
○میتونیم از تجربههای خریدهای اینترنتیمون بگیم که به نظرم کم هم نیست. کلاً ایدهای که موضوعش از تجربههامون گرفته بشه برای مخاطب جذابه، چون فرصتیه برای مخاطب که اون هم از تجربههای ما استفاده کنه.
○خاطرات دوران کودکی یا نوجوانیمون رو تعریف کنیم، یا حتی خاطرات تلخ و شیرین عاشقی. از جذابیت تعریف ماجرای عشق اول هیچوقت کم نمیشه.
○از آدمهایی بنویسیم که چیزهای مهمی بهمون یاد دادن؛ مثل وبلاگی که اخیراً خودم نوشتم و از همکاری گفتم که نوشتن رو ازش یاد گرفتم.
اما برای ما تازهکارها به نظر راحت نمیاد که بخوایم هر روز بنویسیم. وقتی میافتیم توی دل ماجرا، احساس میکنیم که موضوع کم آوردیم و سوال پیش میاد که باید در مورد چی بنویسیم. اتفاقاً همین سؤاله که چالش رو ایجاد میکنه.
به نظر من نباید این سؤال رو مطرح کنیم، فقط باید فکر کنیم که قراره بنویسیم و توی تمام لحظات منتظر جرقه باشیم.
به نظرم گاهی سختگیری که در مورد ایدهی موضوع برای نوشتن پیش میاد، بهخاطر حس یا ویژگی کمالگراییه.
اینکه فکر کنیم حتماً باید موضوع عالی و بدون نقصی پیدا کنیم و بدون نقص هم در موردش بنویسیم، خودش یه ضعفه و از کمالگرایی بیخود و بیجهت ما میاد.
این که توی سایت متمم در مورد شروع روزانهنویسی میگه: «تو فقط بنویس»، خیلی خیال آدم رو راحت میکنه. حداقل خیال منِ تازهکار رو 😅
پیشنهاد شما برای موضوع روزانهنویسی چیه؟