《شادترین نویسندگان، کسانی هستند که با کمترین انتظارات به سراغ نوشتن کتاب میروند.》 ست گادین
انگشتهای پام رو به شوفاژ چسبونده بودم و با خودم حرف میزدم.
ای دخترهِ کمعقل و پرعجله! دیدی وبلاگ قبلیت چقدر ایراد داشت و تو اصلاً متوجهشون نشده بودی؟
دیدی هی گشتی و گشتی، ولی گذاشتی دقیقهی نود نوشتی و بهجز یک متن دوستنداشتنی تقریباً هیچ چیزی ارائه ندادی؟
حالا الان پررو پررو داری دوباره مینویسی؟ تو چقدر رو داری!
اینها حرفهایی بود که مدام توی مغزم میپیچید.
اون شیرینی که با نشاط و انگیزه وبلاگهاش را مینوشت، به تلخیِ زهرمار شده بود.
اونقدر ناراحت بودم که چندین ایده برای نوشتن داشتم، اما همهشون بهخاطر انتظارات عجیبوغریبم به زبالهدونی فرستاده شدن.
برای اینکه متوجه بشم چطور میتونم راحت و شاد بنویسم، شروع کردم تحقیق کردن و به چهار راهکار طلایی رسیدم که اینجا برای شما هم به اشتراک میذارم.

اگه بخوایم به یک نویسندهی شاد تبدیل بشیم، باید بهطورِ مستمر بنویسیم. حتی اگه احساس کردیم به درِ بسته خوردیم، باز ادامه بدیم.
باید نوشتن رو به یک عادت تبدیل کنیم؛ مثل عادتِ مسواک زدن، غذا خوردن، تماشای برنامه و...
اینها کارهایی هستن که حتی اگر حالشون رو هم نداشته باشیم، باز از سرِ عادت انجامشون میدیم.
وقتی نوشتن را به عادت تبدیل کنیم، بعد از مدتی باعث میشه هر روز بدون اینکه غر بزنیم یا از نداشتن محتوا و ایده بترسیم، بنویسیم و برای نوشتن آماده باشیم.

یکی از دشمنان بزرگِ شاد نوشتن، ترس از خونده نشدن، تعامل نگرفتن و به دل ننشستنِ محتوامونه.
پیش میاد که چندین ایده داریم، اما وقتی به پر و بال دادن و تبدیل کردنش به یک محتوای درست میرسیم، دست و دلمون میلرزه.
اما حقیقت اینه که کی از فردا خبر داره؟
شاید فردا اون چیزی رو نوشتیم که همه انگشت به دهن بمونن و این پیشرفت از دلِ نوشتنهای امروز و دیروزمون ایجاد میشه.
وقتی قراره بنویسیم، چه به دلایل کاری و مالی و چه از سر علاقه، بهتره به انتقال حس خوب خودمون فکر کنیم و نذاریم ترس از قضاوت، ما رو از شاد نوشتن دور کنه.

اتفاقاً خوبه که اشتباه کنیم و یک نفر حتی شده با پُتک بزنه توی سرمون که چرا اینجا اشتباه کردی و مجدد نکتهها رو برامون توضیح بده.
همین نقدها و ریزبینیهای بیرونی باعث میشه دقیقتر بنویسیم، قویتر بشیم و درستنوشتن ملکهی ذهنمون بشه.
بیاین قبول کنیم که قرار نیست همیشه نمرهی ۲۰ کلاس برای ما باشه. بهتره شل کنیم و خوش بگذرونیم.

یکی از رازهای نویسندهی شاد شدن اینه که اول برای خودمون بنویسیم.
شاید بپرسین پس پرسونای مخاطب(میتونین در سایت متمم در مورد پرسونا بخونین) چی؟ باید بگم این بحثش جداست.
حالا منظورمون چیه؟ اینه که بدون فشار بیرونی و با خیالِ باز بنویسیم تا هم شاهد رشدِ خلاقیتمون باشیم و هم جذب مخاطب به محتوامون از طریق انرژی خوب و مثبتی که طی نوشتن داشتیم بیشتر بشه.

بیاین به این فکر کنیم که روزی مادر یا پدر شدیم؛ دوست داریم بچهمون ما رو چطور ببینه و بشناسه؟
اینکه ما آدم بشاش و سرحالی هستیم به نظر بچهمون بهتره یا افسرده و سرخورده؟
دقیقاً همین موضوع در نویسندهی شاد بودن هم صدق میکنه.
مخاطبین ما مثل بچههای ما هستن؛ هرچقدر نویسندهی سرحالتری باشیم، همون انرژی رو از طریق محتوامون به مخاطبینمون منتقل میکنیم و این باعث میشه مخاطبِ ما، ما رو بپذیره و دنبال کنه.
《نوشتن مانند شنا کردن در اقیانوس کلمات است. گاهی اوقات در امواج آرام و گاهی در طوفانهای خروشان غرق میشویم. اما در هر حال، باید به شنا کردن ادامه دهیم تا به ساحل امید و حقیقت برسیم.》
اگه نترسیم و از اشتباهاتمون درس بگیریم و مدام بنویسیم، اونوقت یه نویسندهی شادیم که دلش رو زده به دریا و با عشق مینویسه و محتواش رو ارائه میده. پس شجاع باش و بنویس.
پ.ن:خوشحالم که براتون نوشتم:)
حالا شما بگین نشانههای یک نویسندهی شاد چیه؟