
سر میز غذا نشستیم و منتظر شدیم تا سفارشمون رو بیارن. جشن پنجمین سالگرد تأسیس برندی بود که باهاش همکاری میکردم؛ اکثر بچههای تیم بودن و ما به ضیافت ناهار در سانا سنتر دعوت شده بودیم.
همه در حال خوش و بش بودن که یکباره عاطفه (یکی از کارفرماها) گفت: «شیرین خودش رو سانسور میکنه!»
از صفت جدیدی که بهم داده شده بود جا خوردم.
این بار به نظر صفت خوبی نمیاومد، از چیزی که گفت خوشم نیومد، اما یادمه طهرانی (یکی دیگه از کارفرماها که به شدت رفیق هم بود) گفت: «بذارین شیرین خودش رو سانسور کنه، اینجوری بهتره چون خیلی رک و رو راست باهاتون صحبت میکنه.»
نفهمیدم که ازم تعریف کرد یا نه، اما همین که یک نفر دیگه به جای من جواب داده بود، جای شکرش باقی بود.
تا اون زمان متوجه خودسانسوریم نبودم. فکرم درگیرش شد و فهمیده بودم که اصل مطلب چی بوده؛ به خاطر همین از همون روز سعی کردم کمی خودم رو توی صحبت آزاد بذارم، اما اینجا تازه شروع چالشهام بود و متوجه عمق فاجعه در وجودم شده بودم.

من تمام نظراتم رو طبق خواستهی دیگران بیان میکردم.
اگه کسی صحبتی میکرد، من احساس میکردم اگه مخالفت کنم دیگه از من خوشش نمیاد.
میترسیدم از قضاوت شدن، از اینکه حرفی بزنم که با میل و خواستهی دیگران یکی نباشه، از طَرد شدن، از خیلی چیزهای دیگه.
اگه هم نظرم رو درمورد موضوعی مطرح میکردم یا حرفم رو رک میزدم، بعدش هزاران بار خودم رو سرزنش میکردم که کاش یا هیچی نگفته بودم، یا چیز دیگهای گفته بودم که واکنش طرف مقابلم بهتر از این میشد.
باید روی خودم کار میکردم، اما اول باید به این میرسیدم که ببینم این خودسانسوری از کجا میاد؟ چرا من درگیر این احساس ناجور شده بودم؟
بعدها درموردش گشتم و تحقیق کردم و بله، با یک تروما روبهرو شدم.
خودسانسوری فردی یا Individual self-censorship یک وضعیت روانی است که در آن فرد به صورت ناخودآگاه قسمتهایی از هویت، احساسات، افکار یا رفتارهای خود را از دیگران پنهان (سانسور) میکند.
به عبارت سادهتر، خودسانسوری به زمانهایی اشاره میکند که افراد میتوانند اطلاعاتی از خودشان را بروز دهند، اما به دلایلی این کار را انجام نمیدهند.
منبع متن: rajabherfehdoost.com
اینجا اضافه کنم که خودسانسوری برای شخص درگیر به شدت آزاردهندهاس.
اما جایی در یک مقالهی خارجی هم اینطور درمورد خودسانسوری نوشته بود:
خودسانسوری میتواند سازنده (برای اجتناب از درگیری و حفظ روابط) یا مخرب (محدود کردن گفتوگو و بیان حقیقت) باشد.
نکته اصلی این مقاله این بود: خودسانسوری پیچیده است و نه همیشه منفی.
۱_ در رشد شخصی دچار محدودیت میشیم
۲_ خلاقیتمون کم میشه
۳_ فرصتهای پیشرفت و رشدمون رو از دست میدیم
۴_ از زندگیمون راضی نیستیم
۵_ از خودِ واقعیمون فاصله میگیریم
به نظرِ من، اکثرمون در حالِ خودسانسوری هستیم و خودمون خبر نداریم؛ من که اینطور بودم. روحمم خبر نداشت.
خودسانسوری دلایل مختلفی داره که در اینجا به برخی از مهمترین دلایلش اشاره میکنم:
●ناتوانی در نه گفتن
●توجه بیش از حد به خواستهی دیگران
●دوران کودکی نامطلوب
●احساس تنهایی
عموماً ریشهی خودسانسوری به دوران کودکی برمیگرده، زمانی که فرد در کودکی دیده نشده، عشق کافی دریافت نکرده و مدام با دیگران مقایسه شده.
یادتونه در مورد عجایب فرزند وسط بودن نوشتم؟ اگه یادتون نیست، برگردین به این وبلاگ و بخونینش تا مصداق متن بالا رو درمورد من پیدا کنین.
بریم سراغ اصل مطلب

اولین قدم اینه که اعتماد به نفسمون رو بالا ببریم (تو برای خودت کسی هستی و صاحب نظری، جانم)
مهارتهای ارتباطیمون رو تقویت کنیم تا به دومین قدم برسیم
از شکست نترسیم (ترس نداره که عزیزِ من، به قول دوستِ جدیدم شُل کن). یادتون باشه که باید از هر شکستی به عنوان تجربه استفاده کنیم.
نگرشمون رو نسبت به بیان احساساتمون تغییر بدیم و صادقانه حرفمون رو بزنیم
آگاهیمون رو از خودمون ببریم بالا و با احساسات و خواستههای خودمون بیشتر آشنا بشیم
دورهمی حرف آخر
(درس پس میدم) به رسم عادت دوران خودسانسوری، برای فرستادن این پیام لحظهای شک کردم و بعد گفتم نه، شک نکن؛ حرف دل و احساسته، پس پیامت رو بفرست و لذتش رو ببر.
پیام رو فرستادم و نفس راحتی کشیدم که دارم میجنگم و تلاش میکنم.
پ.ن: گاهی پیش میاد که احساس میکنم دوباره مثل بختک افتاده روم و ولم نمیکنه.
راهکار شما برای رهایی از خودسانسوری چیه؟ اصلاً تا حالا بهش برخوردین؟
منبع