پدیده ای به نام دندان مصنوعی!!!

نویسنده: همشیره ی یک قربانی



ضمن عرض احترام و ارادت به ساحت شریف تمامی سالمندان گرامی، برای حقیر در تمام ادوار زندگی، سوالی بس بزرگ وجود داشت که چرا نامبردگان عزیز بر طبق قانون نانوشته ای قبل از استراحت شبانه اصرار بر خروج دندان هایشان و پرتاپ سه امتیازی ایشان در نزدیک ترین لیوانِ آبِ موجود را دارند؟!!!

داستان از جایی آغاز گردید که در یکی از شب های گرم تابستانی مفتخر به میزبانی از مادربزرگ گرامی بودیم که ناگاه تمام معادلات منطقه ی غرب خاورمیانه به هم خورده و ما دچار بحرانی عظیم گشتیم!! مادربزرگ بنده در راستای همان قانون نانوشته ی مذکور در جهت مهیا شدن برای استراحت شبانه، ابتدا دندان های فک بالا، سپس فک پایین را با ریتمی موزون و متناسب از دهان مبارک خارج کرده و ناگهان طی اقدامی چریکی با مشاهده اولین لیوان آب روی میز، آن ها را به داخل لیوان مذکور پرتاب نمود!!! همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد لذا توان هرگونه مدیریت و مقابله با بحران از ما گرفته شده و در واقع بحران واقعی پس از پرتاب آغاز گشت!! لیوان نگون بختِ روی میز، جایزه ی همشیره ی اینجانب در مقطع شریف سوم ابتدایی بود و پس از گذشت سالیانِ سال، آنچنان رابطه ای رمانتیک و عاشقانه بین این دو نفر جاری و ساری بود که هرگاه نیاز به نوشیدنِ آبی با طعمی متفاوت از آب های دیگر داشت، در طی حرکتی از نامبرده استفاده می نمود. لذا الحق و الانصاف استفاده از کلمه «بحران» برای این رویداد پیش آمده توسط مادربزرگ اینجانب، به جا و مناسب می باشد. القصه همچنان که با چشمانی گرد و بهت زده یکدیگر را به نظاره نشسته بودیم، ابوی متوجه عدم حضور همشیره اینجانب گشته و در ضدحمله‌ای برق آسا اقدام به تخلیه لیوان از دندان های پرارزش مادربزرگ نمود تا بحرانِ حاصله تبدیل به عزای عمومیِ حاصل از سکته ی همشیره نگردد!!! البته به دلیل تقارن ورودِ صاحبِ لیوان، تنها فرصت نمود پدیده های محترم را برداشته و دست به آبِ داخلِ لیوان نزند!! پر واضح بود که اگر همشیره در جریان بحران حاصله قرار میگرفت بحران سنگین تری نیز رقم میخورد، لذا همگی در سکوتی معنادار با لبخندی تلخ سعی در پرت کردن حواس ایشان داشته تا اینکه ابوی محموله را به مکانی دیگر منتقل نماید!! ایشان که به عنوان خط اول مدیریت بحران، توانسته بود لیوانی دیگر را جایگزین نماید، ناگهان در پیامی( که احتمالا به دلیل فشار حاصله از آن اتفاق بود) به همشیره عنوان نمود:

اگه آبت گرم شده بده برات عوض کنم!!!

جمله ی نا به هنگام پدر باعث گردید تمرکز و حواس همشیره از تماشای تلویزیون به سمت لیوان منتقل گشته و لذا به منظور تست دمای آب، اقدام به نوشیدن آن نماید!! فوقع ما وقع!!! قربانی پس از نوشیدن تمام آبِ داخلِ لیوان در پیامی خاطرنشان کرد :

عالی بود، مرسی بابا !!!! آب خوردن توی این لیوان یک چیز دیگست!!!

همگی ما که همیشه اعتقاد داشتیم آب، آب است و لیوان ایشان طعمی متفاوت از آب را رقم نمیزند، پس از مشاهده این حادثه سر را به نشانه تایید تکان داده که بی تردید طعمِ آبِ داخلِ این لیوان متفاوت از آب های دیگر بوده است !!!

پس از وقوع این بحران تاریخی در منزل، در طی پاسخی دیپلماتیک به وقایع رخ داده، والده تصمیم گرفت لیوان مخصوصی را به منظور همراهِ همیشگیِ دندان های ایشان منتخب نماید و سپس از بنده درخواست نمود تا با ماژیک، علامتی روی لیوان منتخب گذاشته که راهنمایی باشد برای ما!!! پس از گذشت حدود چندماه از این تصمیم راهبردی، در ایام خانه تکانی عید نوروز بود که با صدای جیغ بنفشی از جانب والده، همگی عازم آشپزخانه گشتیم!!! در کمال ناباوری تنها تصویری که مشاهده نمودیم لیوان‌هایی بود که همگی علامت گذاری شده بودند!!! دقیقا نمیدانیم که این خطای راهبردی از جانب کدامیک از ما رخ داده بود اما از آنجایی که تنبیه برای همه است، منجر به وقوع دوران تازه ای از جنگ های سرد میان ما و والده گرامی تا پایان عید گردید که سبب ایجاد ممنوعیت عبور و مرور به آشپزخانه بدون هرگونه هماهنگی قبلی گشت!!!

به پایان آمد این داستان....پدیده همچنان باقیست.... :)
پ ن : از خداوند متعال خواستارم که همشیره گرامی هیچ گاه مطلب حقیر را مطالعه نفرماید :)