ویرگول
ورودثبت نام
صادق ستوده‌نیا
صادق ستوده‌نیاخودش را چکه چکه از نوک قلم می‌چکاند. ردی سرخ باقی می‌گذارد؛ مبادا صیاد راه گم کند...
صادق ستوده‌نیا
صادق ستوده‌نیا
خواندن ۳ دقیقه·۲ سال پیش

چند نوع انتظار و تأثیرشان روی آدمی

انتظار وتاثیرش بر روح آدمی. مثبت است یا منفی؟

انتظار؟ کدام انتظار؟ منتظر چیزی یا کسی بودن را انتظار می‌گویند. و منی که انتظار فلان چیز یا فلان کس را می‌کشم، منتظر نامیده می‌شوم‌. یکی از جنبه‌های انتظار، آن مبحث انتظار آخرالزمانی است که تقریبا در تمامی ادیان الهی و حتی بعضا غیرالهی نیز معرفی شده است؛ انتظارِ یک منجی، انتظارِ سرانجامی خوش برای این اوضاع نابسامان کنونی بشر‌.
واضح است که بنا بر هر عقیده و گرایش و مذهبی، اگر قرار است آن سرانجام خوش، آن بهشتِ زمینی محقق شود، یک‌شبه و معجزه‌آسا نخواهد بود. اگر قرار است منجی‌ایی حاضر بشود، قطعا جادویی در کار نیست، قرار نیست او بیاید و در یک لحظه همه‌ی دنیا تغییر کند و نگهان بهشت هویدا شود.
خیر، عقلی که چنین توقعی دارد به گمانم نم کشیده باشد. این دنیا و عالم، حساب و کتاب دارد. هر چیز خوبی، زحمت خودش را می‌طلبد. حالا شما ببین، این دنیایی که این روزها هرلحظه بر تعفن‌ش افزوده می‌شود، اگر قرار است گلستان بشود، چه زحمتی را می‌طلبد.
حرفم این است، اگر هم می‌خواهیم به انتظار یک منجی بایستیم، باید درک درستی داشته باشیم. باید بدانیم بهشت را به بها دهند. باید بدانیم نمی‌شود تنها به حرف منتظر باشیم. اگر کسی با هر دین و مذهب به انتظار باور دارد، باید این باور در زندگی‌اش به چشم بیاید. باید خودش را برای آن استحاله آماده کرده باشد. آن استحاله بدون درگیری ممکن نیست. ظلم و تاریکی به استقبال نور و عدالت نخواهد رفت. اتفاقا مقابلش به هر روشی که بتواند خواهد ایستاد.
حالا می‌خواهیم این انتظار را مورد بحث قرار دهیم. تاثیرش بر روح آدمی چیست؟ فرض کنیم درباره‌ی کسی صحبت می‌کنیم که به این انتظار باور قلبی دارد. ادعای خالی و پوچ نیست. این باور قلبی چه تاثیری بر روح او خواهد گذاشت؟ کسی که باور دارد عاقبت نور بر تاریکی پیروز می‌شود، کسی که سعی دارد خود را به سپاه نور نزدیک کند، کسی که خودش را برای آرماگدون، یا همان جنگ نهایی بین خیر و شر آماده می‌کند، به نظر شما چه تاثیری از باورش می‌پذیرد؟ مثبت است یا منفی؟
حال اگر جنبه‌ی دیگری از انتظار را مورد بحث قرار دهیم چه؟ انتظار داشتن، به معنی توقع داشتن را می‌گویم. این انتظار را زیاد شنیده‌ایم و گفته‌ایم.
-اصلا از تو انتظار چنین رفتاری نداشتم.
-انتظارم از فلانی خیلی بیشتر بود.
-چه انتظاری از چنین آدمی داری؟
-دیگه از من هیچ انتظاری نداشته باش‌.
و ...
خلاصه بگویم؟ این انتظار، شبیه نفت می‌ماند، که پای نهال تعاملات و روابط بین‌فردی‌مان میریزیم. چه اجتماعی، چه فردی، چه خانوادگی و ... . ریشه‌شان را خشک می‌کند. و روح آدمی از تعاملات و روابط خشکیده، به نظرتان چه تاثیری می‌گیرد؟
حقیقتا ما آدم‌ها در این دنیا تنهاییم. هیچکس دقیقا آنطور که ما می‌خواهیم باشد، نیست. اصلا چرا باید کسی خودش را مطابق میل ما دربیاورد؟ یا اصلا هیچ فکر کرده‌اید انتظارات آدم‌ها از شما گاهی چقدر آزاردهنده و دست‌وپاگیر هستند؟
توقع ما از بقیه هم برای ایشان همینطور است.
اگر همیشه از آدم‌های زندگی‌مان انتظاراتی داشته باشیم، خواه ناخواه خودمان را در خطر رنجش قرار می‌دهیم. برآورده نشدن انتظار، رنجش دارد. بهتر این است که اصلا انتظاری وجود نداشته باشد.
بی‌توقعی با خودش آرامش خاطر می‌آورد. اما... اینجا یک اما مهم ذهنم را درگیر کرده است. ممکن است بی‌توقعیِ مطلق هم آسیب‌زا باشد؟ به عبارت دیگر، آیا موقعیت‌هایی وجود دارد که توقع داشتن آنجا نه تنها درست بلکه ضروری است؟
توقعِ احترام یک پدر از فرزندش برای مثال، یا توقعِ وفاداری از همسر، یا توقعِ حفظِ منافع ملت از مسئولین دولتی، این‌ها چه؟ اشتباه است یا تاثیر منفی دارد؟
شاید بشود همه‌ی این‌ها را در دسته‌ای جداگانه جمع کرد. همه‌ی این مثال‌ها یک نقطه مشترک دارند. همه‌ی اینها، حقِ طبیعی و مسلمِ فرد متوقع هستند.
پس توقعِ احترام به حقوقم اشتباه نیست؟ من باید انتظار داشته باشم که حقم پایمال نشود؟ خب آنجا که در تعاملات فردی توقعی داریم هم درواقع پای حقی درمیان است. آنجا چه می‌شود؟ باید بیشتر فکر کنم‌. یا شاید بهتر است رها کنم. مطمئن نیستم. فقط می‌دانم ما آدم‌ها موجوداتی به‌غایت پیچیده هستیم.


انتظارتعاملرابطه
۶
۴
صادق ستوده‌نیا
صادق ستوده‌نیا
خودش را چکه چکه از نوک قلم می‌چکاند. ردی سرخ باقی می‌گذارد؛ مبادا صیاد راه گم کند...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید