ویرگول
ورودثبت نام
سبزک؛-
سبزک؛-به سراغ من اگر می‌آیید،نرم و آهسته بیایید؛ مبادا که ترک بردارد،چینی نازک تنهایی من:)
سبزک؛-
سبزک؛-
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

داستانک:افکار

افکار کسی که تازه به هوش آمده است.خاطرات،زنده می‌شوند.
افکار کسی که تازه به هوش آمده است.خاطرات،زنده می‌شوند.

نور...

بوق،بوق،بوق،بوق...پلکهایم را آرام باز می‌کنم.

سقف تماما سفید و سردرد آور..

بوق،بوق،بوق،بوق...

صدای دستگاه های بیمارستان...

بوق،بوق،بوق،بوق

صدای پچ‌پچ.

و درد ها،شروع می‌شوند.دور رگ دست چپم با بانداژ سفید کلفتی بسته شده و سرم سنگین است،به سختی دست راستم را که کمترین قوایی در آن احساس نمی‌کنم بالا می‌آورم و سرم را لمس میکنم.در ابتدا چیزی حس نمیکنم،ولی کمی بعد، ناهمواری و سطوح باد کرده روی سرم را احساس می‌کنم.کم کم همه چیز به خاطرم می‌آید:وان حمام،سرامیک خونی،جیغ مامان،و صدای افتادن تیغ از دستم.برخورد سرم به لبه وان..سوالی برایم پیش می‌آید:چرا من زنده هستم؟صدای پرستار واضح تر می‌شود:«معلوم نیست چرا پسره می‌خواسته تموم کنه...الاناس که بیدار بشه.مادرش هر روز صبح میاد عین کنه می‌چسبه به صندلی،تا پنج بار تذکر ندیم از جاش تکون نمیخوره! حالیش نیست بیمارش توی اتاق بدون ملاقاته.انگار از اونجا می‌تونه کاری بکنه!»توی ذهنم فحشی درخور به پرستار میدهم.اصلا به تو چه؟فضول!بالاخره سرش را سمت من که توانایی تکان دادن لب هایم و تولید صدا از آنها را ندارم بر می‌گرداند و بعد از گفتن کلمه:«برمی‌گردم»به پرستار رو به رویش؛دوان‌دوان از اتاق خارج می‌شود تا دکتر را بیاورد.شب است،از پشت پنجره نوری به داخل نمی‌آید،و من،سرمایی که وجود ندارد را احساس می‌کنم.چشمانم را روی هم می‌گذارم و می‌اندیشم:جِس..چرا این کار رو با من کردی؟...چرا جانسون رو به من ترجیح دادی..چرا منو زخمی کردی..چرا من باید مقصر نشون داده می‌شدم..؟دلم برای اسمورز هایی که جس برایم درست می‌کرد تنگ شده است.برای ایام امتحانات و زمانی که صرف درس خواندن نمی‌کردیم.برای تقلب های گاه و بیگاه از روی دست جیسون بِرک،پسر خرخوان و افاده ای کلاس،برای آل‌استار های خودم و خودش،که در لبه‌شان برای هم یادگاری نوشته بودیم.برای دفتری که هر هفته در آن طرحی نو و جدید بود...

-آقای گریس؟

دکتر است.چشمانم را باز می‌کنم و با تمام توانم می‌گویم:«دکتر....من هنوزم می‌خوام بمیرم..»و صدای بوق دستگاه ها،درخشش نور،پچ پچ‌ پرستار،درد ها...همه چیز،تمام‌میشود.

غمگینداستانک
۵
۲
سبزک؛-
سبزک؛-
به سراغ من اگر می‌آیید،نرم و آهسته بیایید؛ مبادا که ترک بردارد،چینی نازک تنهایی من:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید