
امشب دریافتم عاشقت شده ام
اما تنم بیمناک است
پرنده کوچک قلبم امشب چه چه میزد
و من لبخند به او هدیه میدادم
شیار های مغزم
همه قدم های توست
و چاراه های گوشم
همه آواز تو
کاش بفهمم
تو هم مثل آنهایی ؟
که تا پرنده کوچکت را نشان میدهی
چنگال تیز میکنند
آه کاش بدانم
پمپاژ های قلبم امشب برای توست
و خون در رگ هایم جاری حیات توست
امشب اگر جنگ شود
من جایت گلوله میخورم
و اگر سونامی بیابد
من جایت غرق میشوم
اکسیژن شش هایم نثار تو
امشب از شهر صدای مرگ برخواسته
و کوچه های شهر آفتاب را پس زده
خواستم بگویم
کاش دیشب عاشقت میشدم
حال دیر است
من اینجا زیر رگبار
و تو در سرمای خفقان
فردا که جنازه ام را آوردند
به تیر در قلبم بنگر
نام تو رویش حک شده
اگر نگاه زیبایت
به پرنده کوچکم افتاد
خودت هم با او پر بزن
زمین جای خوبی نیست
پ.ن : به یاد عشاقی که در این اعتراضات با گلوله از هم جدا شدند و هیچگاه به هم نرسیدند
پ.ن2: دوستان چون دیگه اعتمادی به ویرگول نیست که پستامون رو پاک نکنه , من چنل تلگراممو میزارم اگه مایل بودید دنبال کنید اونجا فعالیت میکنم: