ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنمیبینم آن شکفتن شادی را
تهمتن
تهمتن
خواندن ۲ دقیقه·۲۲ روز پیش

سوپِ تلخ خوددوستی

گاهی اعمالی در زندگی مرتکب میشوم که مرا با خود بیگانه میسازد و گسستی بین من و من ایجاد میکند که شاید خلا بین آن را نفرتی سرد پوشانده ، این گسستْ غم انگیز و تلخ نیست بلکه عبوس و رخوتناک است و نگریستن به آن نه اشکی بلکه سردی غریبی به چشمانت میدهد انگار که در صبحی سرد و ابری به افق بنگری ، این گسست ها عللی دارد ، مسائل حل نشده درون که چون کوهی تلنبار شده و نتیجه اش این عبوسی سرد است ، آدمی گاهی پی میبرد ناقص است ، ابتدا تاب می آورد و خیال میکند آنطور ها هم که فکر میکند نیست اما بعد از مدتی سپرش میشکند و میفهمد بلی ناقص و ناکامل است ، در این نقطه که از گذشته سیاهی آن کشدار ادامه یافته همواره خاطراتی را مرور میکند که بر ناقصی خویش صحه گذارد و با مرور آنها میفهمد که آنطور ها هم که فکر میکرده هست و حتی بدتر است حال در این نقطه آدمی به واقعه ای عجیب میرسد ، عشق بی حد و مرز که نه رمانتیک بلکه کاملا برای بقای انسان به وجود آمده

عشق بی قید و شرط به خود همان نقطه ایست که آدمی را از گسست نجات میدهد و از آن بیابان سرد و عبوس او را رهایی میبخشد ، جایی که آدمی میفهمد شاید علت برخی رفتار های خویش نه تنها بر دوش او بلکه به علت شخصیت از پیش تعیین شده ی او هست و برخی خاطرات آن حاصل زمان و لحظه هاییست که شاید دست او نبوده است ، در اینجا شاید بی منطقانه و تا حدی بی مسئولانه به نظر برسد اما آدمی ناگزیر است ، این واجبی بر دوش اوست که خود را دوست بدارد و بی حد و مرز به خود عشق بورزد در غیر این حال او تنها بیگانه ای در خانه تن خویش است و بیگانه همواره بیگانه شمرده شده و هیچگاه نمیتواند در آن خانه زیستی نیکو داشته باشد ، آدمی خود را دوست دارد چون بقا حکم میکند وگرنه این موجود ناکامل دهشتناک را هیچگاه نمیشد تاب اورد آدمی لحظه ای که به آینه مینگرد ذهنش از بوی تعفن انسانیتش رو ترش میکند چه برسد بنشیند و خاطرات پیشین را مرور کند چنین موجودی همواره از خود بیگانه بوده و نمیتوانسته آنطور که شایسته است خود را دوست بدارد اما خواننده عزیز این امری واجب است باید که دوستش داشت انگار که سوپی بد مزه را در حین بیماری سر بکشی یا دوایی را به هر شکل باید که تاب آورد چون طور دیگری امکان پذیر نیست عاشقی به خود امری خیالی نیست بلکه واجب است برای بقا چون مادری که هر چه بدی های پسرکش را پیش او بگویی آن ها را لاپوشانی کرده و رویشان سرپوش میگذارد یا دخترکی عاشق که هر چه از معشوقش بد بگویی او عاشقانه تر از او تعریف میکند نظر شما چیست ؟

پ.ن : امیدوارم حالتون خوب باشه 🌹✌🏻

پ.ن۲:ایده اولیه این متن بعد خوندن این پست به ذهنم رسید ، ممنونم از نویسنده گرامی .

عشق به خودزندگیخویشتنتقصیر
۲۰
۶
تهمتن
تهمتن
میبینم آن شکفتن شادی را
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید