ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنباید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
تهمتن
تهمتن
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پنج شعر و پنجاه حرف

گاهی زندگی خنده دار میشود
تکرار کلیشه های پیشین
انگار خدا از آن بالا برایم چشمک میزند
«هی پسر پاشو امروزم مثل دیروز »
من گوشه تختم مچاله میشوم
فرشتگان اطرافم پرسه میزنند
و میخندند

...

زندگی سنگ میزاره جلو پات
راه میزاره
آینه میزاره
تو هم همشونو لگد میکنی
انگار داری به زندگی فحش میدی

...

بعضیا خیلی جدین
خودشونو میگیرن
مثل یه مشت آدم لب ساحل
که از ترس خیس شدن
تنو نمیزنن به آب
ما هم به ریششون میخندیم
مایی که دیگه داریم غرق میشیم

....

مشکل اینه
اونایی که از خیابون خبر دارن
هیچوقت نمینویسن
اوناییم که مینویسن
هیچوقت از خیابون خبر ندارن

...

میتونم سر مرگم معامله کنم
سی سالو بدم
یه روزو بگیرم
ولی یه روز خوب


پ.ن : مرسی از رفقای ویرگولی که پستا رو میخونن و لایک میکن .
پ.ن2: نوشتن تنها قرصیه که واسم مونده باید مشت مشت بخورم دردامو تسکین بده .

۳۹
۰
تهمتن
تهمتن
باید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید