
یه چالش باحال بچه ها تدارک دیدن گفتم منم شرکت کنم ، ایده اولیه از مهسا و آیدا خانم بود و اجراشم با آقا بردیا .
خب من این کتابامو مثل بچه های نداشتم دوست دارم و اولش تردید داشتم عکسشونو بزارم اینجا ترسیدم چشمشون بزنن
کتابا رو تقریبا به ترتیب چیدم ترتیب نویسنده ها ، طبقه پایین بیشتر شعره که از فردوسی بزرگ شروع میشه تا اشعار خارجی مثل ریتسوس و اینا بعد بخش دوم کتابای نوجوونیمه که الان خدمتتون میگم

خاطره انگیز ترین کتاب زندگیم کاراگاه سیتوعه ، خیلی داستان سر جمع آوری جلد های این کتاب داشتم تقریبا کلاس شیشم بود که دو سه تا از بچه ها تصمیم گرفتیم کل مجموعشو بخریم و با ذوق و شوق فراوان مثل کالای قاچاقی بیاریمش مدرسه (چون اگه میدیدنش خیلی داستان میشد ) ، یه روز شاید خاطره نویسی کلاس شیشمم رو براتون بزارم دقیقا انگار یکسال بین کارتل های مواد مخدر زندگی کردم 😅😅🤣

وای از این کتاب ، اینو خیلی بچه تر بودم میخوندم شاید کلاس سوم چهارم ، اونموقع خیلی برام جذاب بود ، البته الانم هست ، داستانش سر یه بچه مدرسه ایه که داره تفکرات و داستان زندگیشو میگه و انقدر جالبه که حد نداره یه انیمیشن هم ساختن ازش .

وای از این کتاب چقدر خاطره من باهاش دارم سر همون کلاس شیشم ، یه دایره المعارف از موضوعات مختلف پیشنهاد میکنم اگه بچه ای تو فامیل دارید یا خواهر برادری حتما برای هدیه این کتابو بهش بدید درباره تمام مسائلی که یه بچه یا نوجوون بهش علاقه داره گفته ، از دایناسور تا مصر باستان و از ماشین تا نجوم و فضا
یه زمان یه دایره المعارف جامع از نجوم داشتم ولی دادمش پسر خالم و الان خیلی ناراحتم 😕😕

سعدی که معرف حضورتون هست و لازم به معرفی نداره .

زیباترین شعر هایی که خوندم از این کتاب بوده بخصوص حجم سبز باهاش انگار میری تو طبیعت دقیقا بغل گوشت صدای بلبل و آب و زندگی میاد خیلی زیباست

این دو تا عالین ، ایمی و راجر یه عاشقانه جاده ایه که خیلی قشنگه و من خیلی خوشم اومد ازش ، انجمن شاعران مرده هم که فوق العادست راجب شعر نوشتن و یه معلم باحال ادبیاته که توی یه مدرسه ی خشک تصمیم میگیره طور دیگه ای باشه . (ما هم کلاس یازدهم یه معلم ادبیات عالی داشتیم و منو همیشه به یاد کیتینگ میندازه ، دمت گرم آقای ص. )

اینم اخریش ، تقریبا بهترین کتابیه که تا حالا خوندم واقعا حیرت انگیز نوشته شده ، گوته با یه سبک جدید و عجیب داستان یه پسر جوون و فراز و نشیب های زندگیشو تعریف میکنه شدیدا پیشنهاد میکنم
چند روز پیش رفتم کتابفروشی خواستم کتاب بخرم ، یه رمان برداشتم تقریبا دویست صفحه دادمش به پذیرش ببینم چقدره ، قیمتو که گفت من و سه تا از دوستام که باهام بودن همینطور هاج و واج وایسادیم نگاه فروشنده آخرش به خنده گفتم دیگه باید کتاب خوندنو بزاریم کنار خود فروشنده هم خندید ، دیگه از سرگرمی های گیم و اینا که بگذریم اونا رویا شدن دیگه کتاب خوندن هم داره تبدیل به آرزو میشه.
پ.ن ها : چالش خیلی قشنگی بود مرسی از بچه ها ، من از تگ کتابخونه استفاده میکنم دوستانی هم که مایل هستن تو چالش شرکت کنن خوشحال میشم این تگ رو بزنید که بتونم پستاتونو پیدا کنم
حتما یه روز خاطرات کلاس شیشممو براتون مینویسم این پست فرصتی بود این ایده بزنه به سرم
مرسی که پستامو میخونید افتخاریه ، امیدوارم شاد و سلامت باشید
آهنگ از اریک کلپتون هست