تهمتن·۱۰ ماه پیشیک آدم روانیهمانطور در دنیای ذهنی خود سیر میکردم دو قدم مانده به دستگاه خودپرداز پیرمردی با لباس های مندرس و حالتی کج را دیدم که یک فندک و چند عدد کیسه…
تهمتن·۸ ماه پیشدرخت , گل , من , بادعشق همچون آغوشی سرد آدمی را در خود جای میدهد حال مشخص نیست در زمستانی یا تابستان .
تهمتن·۷ ماه پیشبوسه ای بر لب یک بامالف سماور را روشن کرد و لیوانی چای برداشت. سپس به بالکن کوچک خانه رفت .
تهمتن·۷ ماه پیشپسری با موهای ژولیدهآقای نادری به جان خودم قسم میخورم تا دیروز هیچ از این حادثه دلخراش نمیدانستم ، باور بفرمایید از زمانی که از دهان شما موضوع را ملتفت شدم هاج…
تهمتن·۷ ماه پیشنیمکت غمگین پارکنادر روی نیمکت پارک نشسته بود، باد سوزناکی با گونه هایش برخورد کرد و به درخت بزرگ مقابل که تقریبا کل فضای رو به رو را اشغال کرده بود زل زد…