
دستانم در جیب
شستم بیرون است
شلواری تگزاسی پوشیده ام
موسیقی کلپتون در گوشم و
با کاشی ها سفر میکنم
میان راه می ایستم
تا زیباترین دختر جهان را ببینم
کمی راه میروم
و طعمی تلخ از شب
بر زبانم
سنگینی میکند
باز میگردم
و حال زیر نور های زرد
درختان سبز
و شاخه هایی که تکان میخورند
و خیابانی که دراز شده است
قدم میزنم
شاید اگر اسبی داشتم
بهتر میشد
یا اگر عشقی
قدم میزنم
عصاره شب را
با تمام وجود قورت میدهم
به کتابفروشی میروم
و به دنبال کتاب براتیگان میگردم
کتاب ها برایم دست تکان میدهند
و صاحب آن
لبخندی خشک تحویلم میدهد
باید کتاب ها را
از دست او نجات دهم
میروم
خانه دور و دور تر میشود
میان راه کسانی را میبینم
خدشه ای می اندازند
بر اندوه شیرین شبانه ام
کمی نصیحتم میکنند
و من ساکتم
تا حرمت شب نشکند
تا ماه ناراحت نشود
شاید خدا هم مرا میبیند
راه میرم
راه خانه دور است
و من دستانم هنوز در جیبم است
گرم و نرم
خانه ای ساخته ام
شومینه ای گرم دارد
و من کنار آن کتاب میخوانم
خانه ای ساخته ام
روبه سوی جنگلی سبز
کنار دریا
خانه ای که همواره در غروب آفتاب است
لباس هایی ساخته ام
چکمه کابوی ها
شلوار خودم
و پیراهنی به شکل پتو
و ساقه گندمی گوشه لبم
کمربندم را میگیرم
و می ایستم
راه میروم
به خانه رسیده ام
دم در منتظر خداحافظی شب میشوم
و حال در اتاقم
به تمام خاطراتم می اندیشم
ماه آن بالاست
و آهنگ هنوز پایین است
باید بخوابم
امشب هم تمام شد
پ.ن: آهنگ moon river از کلپتون
پ.ن۲: ویرگول باهام لج کرده و اکثر کامنتامو منتشر نمیکنه همه در حال بررسیه 🤦♂️
پ.ن۳: چی کار میشه کرد فقط باید منتظر بمونیم تا ببینیم چی میشه