
یه دست تو جیب
زیر شدیدترین بارون شهر
قدم میزنم
وسط خیابون
آدما هراسون و عجول
از کنارم رد میشن
اونا واسه خیس نشدن لباسای بنجولشون
چتر خریدن
فکر کن ...
با نگاه های احمقانه
سر تا پامو ورانداز میکنن
میدونم تو ذهنشون چی میگذره
《هی اون احمقو ببین》
《دیوونس》
کلاهمو برمیدارم
بیشتر خیس میشم
باید به این عاقلا ثابت کنم
که من یه دیوونم
پ.ن: مرسی از کامنت ویرگولیای عزیز برای پست قبل ، خوبه که کامنتا باز شدن فقط ویرگول جون زودتر بجنب تو تایید کامنتا