
مقدمه
در این متن سعی داریم تا با خلاصه کردن پنج مقاله پیرامون آثار عطار نیشابوری، به بررسی نقش مفاهیمی چون زبان، مکتب اعتراض، توبه و ابلیس در جهان بینی عطار بپردازیم. بی شک این مفاهیم درطول ادوار مختف مورد توجه بسیاری از اندیشمندان، فلاسفه، اهل ادب و اهل قلم بوده است. همچنین برخی از این مفاهیم، خصوصا مبحث زبان، مورد توجه بسیاری از بلاغیون و منتقدان نیز بوده است. زبان اثار عطار بسیار دلنشین و گیراست. تو مفتهیم و اموزه های عرفانی و وحیانی را به گونه ای ساده و دلنشین بیان میکند که خواننده مجذوب و مسحور قلم و سبک او میشود. عطار نیشابوری با توجه به اینکه اثار گرانسنگی به فرهنگ و ادبیات ایران عطا کرده، دیدگاه خاصی نسبت به مسائل پیرامون خود بالاخص مسائل عرفانی داشته و این مسائل را با جهان بینی خاص خود همراه با سوز بیان کرده که دلنشینی اثار اورا دو چندان میکند. مفاهیمی مانند ابلیس که در گفتمان ادبیات اسلامی در ملل مختلف به طرد یا دفاع از او پرداخته اند، ویا مفهوم توبه که در علوم اسلامی بسیار به آن پرداخته شده، در اثار عطار، ردای ادبیات تعلیمی را به تن کرده و سعی دارد مخاطب را با جنبه های مختلف این موضوعات اشنا کند. مکتب و مبحث اعتراض نیز بخش قابل توجهی از آثار عطار، بالاخص مثنوی اورا دربرگرفته و با توجه به اینکه مسئله ی نقد و اعتراض پیشینه ی بلند بالایی در گفتمان اسلام دارد، در اثار عطار نیز نمود پیدا میکند و هیچکس از خنجر تیزبینی و اعتراض عطار جان سالم به در نمیبرد که این نشان دهنده ی دقت و توجه عطار نسبت به اوضاع جامعه از لحاظ حاکمیتی، فرهنگی و... در زمان خود اوست.
زبان از دیدگاه عطار:
زبان مهم ترین وسیله ی ارتباطی بین انسان هاست. هرچند از نظر پژوهشگران حوزه علوم رفتاری، 70 درصد ارتباط انسان ها از طریق کانال غیر کلامی مانند زبان بدن برقرار میشود، اما همواره در ارتباط بین اشخاص، زبان کاربرد ویژه تری دارد و از مقوله های مورد بحث هر مکتب و گفتمانی بوده است. شاعران، نویسندگان، بازیگران، گویندگان، مجریان و... برای بیان احساس خود و انتقال این احساس با دیگران از زبان استفاده میکنند. این مسئله در نظر عطار هم حائز اهمیت است. زبان در مفهوم عام خویش عبارت است از: «هر گونه نشانه ای که به وسیله آن، زنده ای بتواند حالات یا معانی موجود در ذهن خودرا به ذهن موجود زنده ی دیگر انتقال دهد». (ناتل خانلری، 1350: ج1، 15). عطار نیشابوری در مثنوی های خود بیشتر از کلمه ی "زفان" استفاده کرده و تنها در دیوان اوست که میبینیم کلمه بسامد کلمه ی "زبان" از زفان" بیشتر است. عطار، زبان را موهبتی خدادای میداند که در جهت ارتباط خالق با مخلوق و یا ارتباط مخلوق با خالق به انسان عطا شده است. مثلا در شاهد شعر های زیر میبینیم که عطار پیوند صفت کلیم با حضرت موسی و سخنوری حضرت محمد (ص) در شب معراج را، از اهمیت بارز سخن و زبان میداند و معتقد است که خداوند خواسته از طریق این نشانه ها به انسان ها بفهماند که زبان دارای جایگاه والایی در نزد اوست.
سخن از حق تعالی منزل آمد / که فخر انبیای مرسل آمد
اگر موسی کلیم روزگار است / کلیم اورا کلام کردگار است
محمد نیز کو مقصود کن بود / شب معراج سلطلن از سخن بود
(الهی نامه: 25)
بررسی چونگی ارتباط زبانی خالق و مخلوق و اشارات عطار به این مسئله:
خداوند به چند صورت با بندگان خود ارتباط برقرار میکند و بندگان نیز از طریق راه هایی این ارتباط را برقرار خواهند کرد. ریشه ی تمام این ارتباط ها بر پایه ی زبان است.
1. به طور مستقیم (چه به صورت وحی بر انبیا از طریق کلام الهی و چه از طریق حدیث نبوی)
خالق آفاق من فوق الحجاب / کرد با داود پیغامبر خطاب (منطق الطیر: 174)
حق تعالی گفت: هست او دل سیاه / می نداند زان غلط کردهست راه (همان:103)
2. بدون کلام و به صورت القاء:
بی زفان آمد از ان حضرت خطاب، کآینه است این حضرت چون آفتاب
هرکه آید خویشتن بیند درو، جان و تن هم جان و تن بیند درو (همان: 235)
3. مامور شدن هاتفی در جهت انتقال پیام خدا:
هاتفی گفتا کزین کار آگهیم / خود کشیم و خود دیشتان میدهیم (منطق الطیر: 146)
4. ارتباط انسان با خدا و بیان خواسته ها و نیاز ها:
تورا گر سوی آن درگاه راهیست / به وقت صبح خون آلود آهیست
دلا آن دم دمی از خواب دم زن / به آهی حلقهیی را بر حرم زن
برار از سینه پرخون دمی پاک / که بسیاری دمد صبح و تو در خاک
زفان بگشای با حق راز میگوی / غم دیرینه ی دل باز میگوی
(اسرار نامه: 172 و 173)
در دیگر ابیات و اثار عطار میتوانیم ببینیم که عطار درباره ی ارتباط انسان با خدا و درخواست از او در جهت بخشش گناهان نیز صحبت کرده است و همچنین در باره ی ارتباط زبان و مسئولیت نیز سخن گفته. مثلا در قسمتی از اشعارش درباره ی برباد دادن سر سبز توسط زبان سرخ سخن گفته است.
تا زبان سرخ دارد ساکنی / تو به سرسبزی نشسته ایمنی (مصیبت نامه: 371)
از نظر عطار، سخن گفتن انسان با موحودات که در سوره نمل به آن اشاره شده، (داستان سخن گفتن حضرت سلیمان با موجودات) از جمله مواردیست که از سوی خداوند به عنوان نشانه در زمین فرستاده شده تا انسان هارا از اهمیت کارکرد زبان اشنا کند. همچنین او معتقد است که انسان با سعه صدر میتواند با موجودات ارتباط برقرار کند.
(ر.ک: سلطانیه، 1390: 24 – 1)
مکتب اعتراض در طبله ی عطار
در ادوار مختلف شعر فارسی، رگه هایی از اعتراض و نقد دیده میشود. اعتراض و نقد معمولا با هدف سازندگی، رفع ایرادات، بیان مشکلات جامعه، روشنگری، آگاهی بخشی و... بروز پیدا میکند. شاعران در هر دوره ای بازتاب دهنده ی نواقص فرهنگی، سیاسی، مدیریتی و... جامعه بوده اند و سعی کرده اند با توجه به مسئولیت اجتماعیشان، صدای مردم باشند و این انتقاد هارا به گوش حاکمیت زمان برسانند. یکی از این منتقدان، عطار بوده است. همانطور که گفتیم، هیچ چیز و هیچکس از زیر شمشیر تیز و برنده ی اعتراض عطار جان سالم به در نمیبرد. عطار درمورد لغزش مردم، حکما، پیشوایان جامعه و امامان در اشعار و اثار خود سخن گفته و حتی در برخی موارد به نظام هستی و نظام افرینش نیز خورده میگیرد و آنرا دارای نقص و ایراد میداند. اعتراض بخش قابل توجهی از مثنوی های عطار را به خود اختصاص داده و در گفتمان اسلام هم پیشینه ای تاریخی دارد. هریک از امرا و پیشوایان اسلام در دوره ی متناسب با زمان خودشان، زبان به نقد گشوده اند. عطار نیز دز زمان زیست خود، زبان اعتراض مردم مصیبت دیده ی عصر خود یعنی قرن هفتم و هشتم است. در کل، طبق تعاریفی که از ادبیات اعتراضی بیان شده، روحیه ی ظلم ستیزی و مقابله با ستم در روح و ضمیر آدمی قرار داده شده و شاعران و نویسندگان نیز با توجه به همین روحیه سعی میکردند تا در مقابل زورگویی و استبداد حاکمان زمان ایستادگی کنند. هرچند که در شعر کلاسیک، ادبیات اعتراضب به عنوان یک نوع ادبی مطرح نشده، اما شاعران همواره به این نوع ادبی اهتمام ورزیده اند. در اشعار ناصر خسرو و سنایی (یعنی در قرن 3 تا 5)، ما ای نوع ادبی را میبینیم تا اینکه به قرن 7 و 8 میرسیم. این قرن ها از دوره های درخشش ادبیات اعتراضی در ادبیات هستند. آشفتگی اوضاع زمان، استیلای مغولان و حکومت نالایقان بر ایران، زمینه را برای بروز ادبیات اعتراضی سخت کردند. با توجه به اینکه عطار شاعر مبارزی بوده در این عصر میزیسته، پس نتیجه میگیریم بروز اشعار اعتراضی در اثار او، چندان دور از ذهن و انتظار نیست.
هرچند به دلیل جو خفقان زده ی حکومت آن زمان، عطار قادر نبود تا سخنان و اندیشه های خودرا به طور واضح بیان کند. بلکه سعی میکرد تا شخصیت هایی را انتخاب کند و از زبان آنها سخن بگوید و انتقاد کند. عقلای مجانین از ترکیباتی ست که نمیتوان زمان مشخصی برای به وجود امدنش متصور شد اما این عقلای مجانین در اثار عطار به وفور دیده میشوند. در قران هم اشاراتی به این مسئله شده بعضی انسان ها دیوانه به نظر میرسند اما دیوانه نیستند و این از ویزگی های یک پیر فرزانه است. عقلای مجانین گنجینه ای ارزشمند از اگاهی و علم هستند که در زمینه های مختلف میتوان از اندیشه ها و تفکرات انها بهره برد. در زمان عطار با توجه به فضای رعب آور و خفقانی که وجود داشته، نمیتوانستند اعتراض خودرا به صورت علنی بیان کنند. بنابراین عطار سعی میکرد که غالب اعتراض های خودرا از زبان یک دیوانه بیان کند تا هم اثرگذار باشد و هم غیرمستقیم. عطار شخصیت هارا از دل داستان بیرون میکشد و به انها ظاهری دیوانه و باطنب فرزانه میبخشد. یعنی کاری که شمشیر نمیکند را عطار با قلم خود انجام داده است. نمونه ی این شخصیت پردازی را در حکایات بهلول میتوانیم ببینیم. روزی بهلول به پادشاه رسید و برای دفع خشکی مزاج از پادشاه چربی طلب کرد پادشاه هم برای محک زدن فهم بهلول، تکه هایی از شلغم را به وی میدهد. بهلول هم چندگاز بر شلغم میزند و باقی آنرا بر زمین می اندازد و میگوید، از وقتی تو پادشاه شدی، چربی هم از دمبه رفته است! نمونه هایی از اعتراض پنهان را در این متن میبینیم که با استفاده از پوشش عاقلی دیوانه مثل بهلول بیان شده.
از دیگر موارد اعتراضی که در نوشته های عطار وجود دارد، میشود به موارد زیر اشاره کرد:
انتقاد از سلاطین
یکی از موارد برجسته آثار عطار، انتقاد از شاهان و حاکمان ستمگر زمان خود است. او با استفاده از ادبیات انتقادی، سعی داشته تا صدای مرم دردمند زمان خود را به گوش حاکمان برساند. او همواره فناپذیری دنیای مادی و خیالی بودن قدرت زورمندان و... را در پوشش طنز و حکایت به گوش فرمانروایان میرسانده است. به عنوان مثال: روزی پادشاهی به دیوانه ای میرسد و به او میگوید از من چیزی بخواه تا آنرا برآورده کنم. دیوانه میگوید: کاری کن که این مگس ها دست از سر من بردارند.
به شه دیوانه کفت ای خفته در ناز / مگس را دار، امروزی، ز من باز
که چندان این مگس در من گزیدند / که گویی در جهان جز من ندیدند
(عطار، 1386: 207)
پادشاه گفت: این کار از دست من ساخته نیست، زیرا مگس ها از من فرمان نمیبرند. دیوانه گفت: پس برو از پی کارت و از پادشاهی خودت خجالت بکش
چو تو بر یک مگس فرمان نداری / برو شرمی بدار از شهریاری
(همان: 209)
انتقاد از نفس پرستی و غرور و بی دینی پادشاه
با توجه به کشمکش های دینی و مذهبی در زمان سلجوقیان و وزرای آنها، مذاهب چهارگانه اهل سنت رایج بود و پادشاهان عصر، تعصب خاصی به مذهب شافعی و حنفی ابراز میکردند. در عین حال با ظاهر سازی، دین را ملغبه ی دست خود قرار داده بودند. عطار با بیان حکایتی از بیدینی این امرا پرده برمیدارد. او اینگونه حکایت میکند: روزی مرشدی خرقه ای صوفیانه پوشیده بود و از محلی میگذشت تا اینکه پادشاه چشمش به او افتاد و از او پرسید. تو خوب و بهتر هستی یا من؟ مرشد پاسخ داد: با اینکه تعریف از خود جایز نیست اما من برتو غلبه دارم، چرا که توانسته ام بر نفسم کنترل داشته باشم اما تو نتوانستی!
نفست از تو خری بر ساختهست / زانکه جانت ذوق دین نشناختهست
(عطار، 1383: 321)
از دیگر مواردی که عطار به آنها اعتراض کرده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
اعتراض به ظلم وستم، اعتراض به تجمل گرایی و بی عدالتی های اجتماعی و توزیع ناعادلانه ثروت، اعتراض به عابدان و واعظان و ازهدان ریاکار، انتقاد از طبقات مختلف اجتماعی، اعتراض به مردم غافل، ریاکار، حریص و خرافه پرست، انتقاد از عمیدان و خداوند، انتقاد از بازاریان، انتقاد از طبیبان، انتقاد از قاضیان و قضاوت های ناعادلانه از جمله مسائلیست که در مکتب اعتراضی عطار دیده میشود.
(ر.ک: سجادی راد، ذاکری، 1396: 23-2)
توبه از نظر عطار
سالک در اولین قدم برای تزکیه نفس، باید توبه را تجربه کند. عطار در اثار خود درباره ی مراتب و انواع توبه سخن گفته است. مثلا در مثنوی های خود درباره ی توبه ی عام و در غزل های خود درباره ی توبه ی خاص صحبت کرده است. نقش پیر در توبه، غیر قابل انکار است. عطار هم در اثار خود از پیری فرزانه سخن گفته که یاور سالکان میشود و آنهارا به سمت توبه سوق میدهد. از نظر عطار، سالکان باید مرید پیر فرزانه باشند و از راهنمایی آنان کمال استفاده را ببرند. دیدگاه عطار درباره ی توبه مانند دیدگاه های معاصرین او و پیشینیان اوست و در برخی موارد هم تعاریف بدیع و تازه ای درباره ی توبه داشته است. عطار از جمله عارفان شاعریست که در مجموعه آثار منظوم خود، مبانی و اصول عرفان و تصوف را تبیین نموده است.
حلم چیست از ذروه عرش آمدن / ماه و ماهی را به هم فرش آمدن
توبه چیست این جمله را برهم زدن / خیمه زین عالم بدان عالم زدن
(مصیبت نامه: 43)
خداوند توبه پذیر است:
خداوند توبه پذیر است و هیچگاه انان را از درگاه خود نمیراند. در چند بیت، عطار از شخصی سخن میگجوید که بارها توبه ی خودرا شکسته و از توبه شرمنده است. در این حال، فرشته ی الهی چنین پیغام میآورد:
گفت میگوید خداوند جهان / چون در اول توبه کردی ای فلان
عفو کردم، توبه بپذیرفتمت / میتوانستم ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاک / دادمت مهل و نگشتم خشمناک
ور چنانست این زمان ای بیخبر / آرزوی تو که بازآیی دگر
بازآی آخر که در بگشادهایم / تو غرامت کرده باز ایستادهایم
توبه از توبه:
عطار گاهی میخواهد از توبه ی خود هم توبه کند:
دل دست به کافری بر آورد / وآیین قلندری بر آورد
قرائی و تایبی نمیخواست / رندی و مقامری بر آورد
دین و ره ایزدی رها کرد / کیش بت آزری بر آورد
در کنج نفاق سر فرو برد / سالوس و سیه گری بر آورد
از توبه و زهد توبهها کرد / مؤمن شد و کافری بر آورد
تا دردی درد بیدلان خورد / صافی شد و دلبری بر آورد
عطار چو بحث حال خود کرد / تلبیس و مزوری بر آورد
عطار سعی دارد تا از توبه ی ظاهری دوری کند و با تمسک از عشق، طریق توبه را پیش گیرد و به توبه ی باطنی و قلبی دست یابد و به نوعی سعی دارد تا توبه اش صدق معاملت داشته باشد. توبه ی عطار از عشق به این دلیل صورت میپذیرد که عطار باور دارد، عشق اورا از خالق دور میکند و سعی دارد با دوری جستن از عشق راه رسیدن به معبود را هموار تر کند. اما خداوند این توبه را نمیپذیرد.
(ر.ک: محمودی، 1390: 12-5).
نقش پیر در ابیات عطار
در مرصاد العباد نوشته شده: «چون مرید به خدمت شیخ پیوست و عوایق و علایق بر انداخت، باید که به بیست صفت موصوف باشد تا داد صحبت شیخ بتواند داد و سلوک این راه به کمال او را دست دهد، اول مقام توبه است...». (نجم رازی، 1373: 257)
در مصیبت نامه هم اینچنین نوشته شده است:
گرتورا دردیست پیر آید پدید / قفل دردت را کلید آید پدید
(مصیبت نامه: 63).
در مثنوی مصیبت نامه چون طلب و سرگشتگی سالک افزون میشود، حق تعالی پیری را برای دستگیری او میفرستد
(ر.ک: محمودی، 1390: 12-5).
چهره ای که عطار از پیر نمایان میکند، چهره ایسته که معمولا کمتر در دیگر کتب عرفانی آنرا میبینیم. ویژگی های پیر در نظر عطار، اوستاد، دستگیر، دلفروز، راهنما، مقتدا، مهربان و تیز هوش است. در صورتی که در دیگر کتب عرفانی، بیشتر به وجه کرامت پیر توجه شده اما در اشعار عطار بالاخص مثنوی های او، این مورد وجود ندارد. شخصیت پیر در اشعار عطار، شخصیتیست که ازمنیت رها شده و در سرمدیت حق باقی است. او غایب است اما در عین غایب بودن، همواره همراه سالک است. عطار در منظق الطیر هم به بیان ابعاد شخصیتی پیر پرداخته که نقش اورا در حکایت شیخ صنعان به وضوح میبینیم. شیخ صنعان شخصیتی است که مریدان بسیار دارد و صاحب فضل و کمال است. کسی که پشتوانه ای محکم از علم و عمل را در کارنامه ی زندگی خود داشته است. این شیخ زاهد پس از دیدن بتی زیبارو و اغواگر، به تمامی شرایع دینی خود پشت پا میزند و خوک وانی میکند و زنار میبندد و ترسا میشود. این شیخ، به دلیل داشتن مریدان فراوان و تجربه های بسیار، دچار غرور و تکبر میشود و همین غرور و تکبر راه اورا برای رسیده به توبه دشوار میکند. در این حالت، پیری بر او نمایان میشود که اورا به راه راست هدایت کند و اورا دستگیری کند. همانطور که گفتیم، شیخ صنعان شخصیتی بوده که در زهد و علم دارای مراتب بالایی بوده بنابراین، پیری که قرار است اورا هدایت کند، باید بلند مرتبه تر از او باشد. بنابر این میتوانیم بگوییم پیری که در حکایت شیخ صنعان نمایان شده، نمودی از حضرت محمد (ص) است. آنگاه كه مريدان به كعبه باز ميگردند، مريدي «بس بيننده و راهبـر »، كـه در اين سفر حضور نداشته، از احوال پير جويا ميشود و چون بر ماجرا آگاهي مـیيابـد، ايشان را، كه ترك متابعت پير كردهاند، سرزنش ميكند؛ پـس بـار ديگـر مريـدان آهنگ پير ميكنند و به شفاعتخواهي او به چله مينشينند. «بازگـشتن يـاران بـه ارشادي ار فائق و خردهدان خود براي غمخواري شيخ، تعليم ميكنـد كـه مريـدان در همه حال تابع شيخ باشند، با كفـر او كـافر و بـا ديـن او ديـندار شـوند» در اين هنگام مصطفي (ص) به خواب مريد پاكباز ميآيد:
مـصطفي گفـت اي بـه همـت بـس بلنـد / رو كــه شــيخت را بــرون كــردم ز بنــد
همـــت عـالـيـــت كـــار خويـــش كـــرد / دم نــــزد تـــا شـــيخ را در پـــيش كـــرد
مريدان را ميتوان نماد عقل دانست كه شيخ را از دختـر ترسـا ي نفـس امـاره بازميدارند و همراهي ايشان با پيامبر(ص) به عنوان نماد شرع، يادآور هـم سـويي عقل و شرع است، كه در آموزههاي ديني آمده: كل ما حكم به العقـل، حكـم بـه از منظر نقد كهنالگويي، مصطفي (ص) در اين مقام يـادآور پيردانـا در كهنالگوهاي مطرح در فرآيند فرديت است. يونگ پيردانـا را تـصويري ذهنـي و ازلي در ناخودآگاه جمعي انسان ميداند؛ تصويري كه نمودي از «خويشتن» است و هرگاه كه زندگي آگاهانه حالتي تكجنبـه اي و كـاذب پيـدا كنـد، بـه گونـه اي غريزي و به شكل پيري فرزانه و طبيبي دردآشنا در رويا آشكار ميشود. بازگشت توازن روحي در گرو پذيرفتن اين معرفت ناخودآگاه است. حضور پير دانا را در آغاز تحولِ شخصيتيِ بسياري از شاعران و عارفاني مييـابيم كه با ديدن رويايي خاص، زندگي دگرگونهاي را برگزيدهانـد؛ سـفر ناصرخـسرو، با ديدن روياي پيري آغازيد كه به سوي قبله اشاره مـي كـرد، و يـا بيـت مـشهور مولانا، كه به گفتة افلاكي از آخرين سخنان اوست، ميتواند بـه مفهـوم رهنمـایي پير در لحظههايي جانفرسا باشد:
درخواب دوش پيري در كوي عشق ديـدم / با دست اشارتم كرد كه عزم سوي مـا كـن
برای خواندن بیشتر در این موضوع پیشنهاد میشود:
1. (ابراهیم تبار، فصل نامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، 1394: 33 – 11)
2. (محمودی، فصلنامه پژوهشی تحقیقات زبان و ابیات فارسی، 1390: 14-2)
3. (سجادی راد، محمودی، 1396: 33-2)
4. (سلطانیه، کهن نامه ادب پارسی، 1390: 24-2)
5. (بیگدلی، 1390: 30-25)
پژوهشگر: فرزین حیرتی مقدم