
تا من و دیدی چرا،تارک دنیا شدی
دست وپات لرزید، عاشق مهیاشدی
یه روزشادو یه روز غمگین بگوبرما
مگرتنهاشدی؟ ، یا عاشقِ شیداشدی
این من و این زندگی این روی ماه تو
من چه کم داشتم ؟که عاشق زیباشدی
گرحال وروزم این چنین گشته عجین
هرچا پاگذارم بامنی،گوعاشق تنهاشدی
مهرتو با مهرمن هم کیش وهمیارمن
من باتو، توبا من، گرعاشقِ مانا شدی
هی گریه کردم،ناله کردم،آه گفتم
که آیی ببالینم ولی،توعاشق رها شدی
عشق برتارک دنیا،بریدن ازخود است
توعاشق معبود شدی عاشقِ خداشدی
خوش بحالت ای (ولی) توبریدی ازهمه
ازمال ومنال خوشرو!. آخرهم تنها شدی