
آیا اندوه، این سایهی دیرپای شب، سرانجام رخت بربست؟آیا زخمهای کهنه، چون برگهای خزانزده، در باد پریشان شدند و از خاطر زمین محو گشتند؟.
ماه بر بلندای آسمان هنوز سوگوار است، ستارگان با نگاهی خاموش نظارهگرند، و در گوشهی شب، صدای گریهی بادی که سر بر دیوارهای ویران میسایند به گوش میرسد.
اگر پایان اندوه را میجویی، به خاک باران خورده بر که هنوز بوی اشکهای شبانه را در خود دارد؛ به آینه چشم بدوز بازتاب چهرهای آشنا اما خسته را نشان میدهد؛ دست بر دل بگذار، آیا هنوز پژواک زخمی کهنه را حس نمیکنی؟
نه، اندوه پایان نیافت، تنها لباسی دیگر بر تن کرد، نامی تازه گرفت، و در گوشهای از جان نشست، بیآنکه فریادکند، بیانکه دیده شود.
آیا