ویرگول
ورودثبت نام
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها '
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها 'پرونه‌ای بود آبی، شبیه آسمان سپیده زده، شبیه دریای باران خورده، شبیه هر لبخندِ در با زده شده.
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها '
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها '
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

هم‌آغوشِ دریا.


اگر مردم، مرا به خاک بسپار، اما نه در عمقِ جانِ زمین، که در آغوشِ دریا، گورم را با صدفی شکسته حفر کن، همان که موج‌ها روزی با خود آوردند و نجوا‌های غمیگنش را به گوش صخره‌ها سپردند. به‌جای سنگ‌مزار، پاره‌ای از ستاره‌ای گمشده بگذار، که روزی از آسمان سقوط کرد و دیگر راهی به خانه‌اش نیافت. آنگاه همان‌جا بمان، کنار دریایی که تن مرا در آغوش گرفته و چشم به راه باش، شب آن‌گاه که باد از کرانه‌های دور آواز خاموش را با خود می‌آورد، گوش بسپارد؛ شاید در لا‌به‌لای نجوای امواج، نامت را زمزمه کنم. به‌زودی بازمی‌گردم، در لرزش لطیف نسیم بر گونه‌ات، در لغزش مهتاب بر دستانت، در هر موجی که بر ساحل بوسه می‌زند‌. من خواهم آمد، بی‌صدا، بی‌سایه، در عبورِ آرامِ یک رویا از کنج چشم‌هایت.

نوشتندریارویا
۱۶
۴
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها '
سایه‌روشنِ‌برگ‌ها '
پرونه‌ای بود آبی، شبیه آسمان سپیده زده، شبیه دریای باران خورده، شبیه هر لبخندِ در با زده شده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید