
وقتی کسی که دوستش دارم با من رفتارهای سمی و آزارگرانه داره، یا منو از خودش طرد میکنه و بیتعهدی از خودش نشون میده، به جای اینکه اعتراض کنم یا رابطه رو تموم کنم، بیشتر سعی میکنم خودم رو با همون ابعاد سمی و مخربش تطبیق بدم تا بتونم رضایتش رو جلب کنم. حتی اگر این کار باعث ناراحتی یا آسیب به خودم بشه.
هر چقدر رفتار طرف مقابل آزاردهندهتر و سمیتر باشه، من بیشتر تلاش میکنم تا با خواستهها و رفتاراش هماهنگ بشم و بیشتر سعی میکنم رضایتش رو به دست بیارم.
در واقع، توی وضعیت معمولی من، خیلی زودتر از اینکه طرف مقابل بخواد شروع به اذیت و آزار من کنه، این پتانسیل رو در شخصیتش تشخیص میدم و بعضی وقتها مجبور میشم که خودم این تمایلات منفیش رو فعال کنم. یعنی براش کلی موقعیتهای مختلف ایجاد میکنم که وسوسه بشه از خودش رفتارهای سمی نشون بده و منو برنجونه. در نتیجه، آخرش به دام میافته و این رفتارها براش طبیعی و عادی میشه.
فعلا همین. :)