ویرگول
ورودثبت نام
خرگوش سفید
خرگوش سفیدمن فقط شروع ماجراام، نترس
خرگوش سفید
خرگوش سفید
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

بوی کاغذ و پرتقال

ای عجیب قشنگ؛ هر روز نگاهت می‌کنم. جوری نگاهت می‌کنم که بتوانم آنچه که هستی را پیدا کنم؛ هستی‌ات را و جهانی که در آن هستی را. تماشای تو یادآور خیلی چيزهاست. تو معنای خیلی از کلمات و ادامه‌ی رود خاطراتی. کسی نمی‌داند که طوفانی از تجربه‌ها در تنگ کوچکی پشت قفسه سینه‌ات جا می‌شود، آخر چهره‌ات شبیه کودک هفت ساله‌ای است که در پی شگفتی، نمی‌خواهد به دنیا پشت ‌کند. تو خبر داری از آن سایه‌های اندوه که وقتی حواست نیست، دوروبرت پهن می‌شوند؟ من آن‌ها را در خلال خیره شدن به تو یافته‌ام. کاش تو، اختراع قلب من بودی و انگشت‌هات که بوی کاغذ و پرتقال می‌دهند با من بود همیشه. من به کسی نگفته‌ام که تو برای هر اتفاق، پاسخی شاعرانه داری؛ چرا که می‌دانم این راز من است، در هر بار زل زدن به تو.

عشقخاطرات
۱۸
۴
خرگوش سفید
خرگوش سفید
من فقط شروع ماجراام، نترس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید