دوست دارین الان کجا باشید ؟

شمام خیال پردازی می کنید مثل من ؟ من بعضی شب ها در کارتن مغزم را باز می کنم میزارم بره ، بره هرچه را که دوست داره را بسازه برا خودش .شاید صپ که بیدار شدم کمکش کنم تا بسازم براش .

گه گداری که میسازم براش بعد احساس قدرت میکنم .

چند وقت پیش دلش محیطی می خواست به دور از هیاهو جای که نه برق باشه و نه گاز نه تکنولوژی یه جای دنج که شب استکان کمر باریک را با یه قوری چای آتیشی ببری براش روی پشت بوم و غرق در ستاره ها بشی .

هرچند که نامرد خودش را به در و دیوار میزد تا باز از کارتن دربیاد ببافه به هم خیال هاش را ... .

ولی من پر از حس و حال خوب بودم .

گاهی اوقات خودم رو با مغزم دو فرد مستقل می بینم چون اون خیلی قدرتمنده ؛ اون توان این را داره که من را آروم کنه ولی من نه ...

الان دلش ...

می خواد وسط جنگلی باشه با درختای بلند که خنکای نسیم یه رودخونه ی خروشان صورتم را لمس کنه .

الان فکر کنید صدای خروشش هم باشه .

به دنبال صدای خور خورش بری بعد چند ساعت پیاده روی با پای برهنه وسط جنگل به رودخونه برسی .

خوب الان وقتشه بری سراغ تجهیزاتت و قایق بادیت را بکشی بیرون و با فکر این که الان دل رو میزنی به دریا تلمبه بزنی و باد کنی ... .

مطمئنم که تو این جا هم باز ذهنم پرواز میکنه برا خودش و خیال پردازی می کنه که با طی کردن این رود خونه به جای برسه که ناشناخته هست ولی کور خونده نهایتش می تونم ببرمش ارمند رود که ته تهش یه جای تو شهرکرد هست 😂😂

ولی دیگه خسته شدم خیلی زیاد داره پرواز می کنه دلوم گرفت ...

میزارم بمونه همونجا آب غذاش تموم شد خودش بر میگرده ...