ویرگول
ورودثبت نام
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

از سری داستان های کوتاه من/ قسمت اول:


او اولین نفری بود که به این جزیره پا گذاشته بود. قایقش را به خشکی کشاند و زندگیش را در جزیره آغاز کرد چرا که درشرایطی از بهت و گیجی به سر می برد که نمی دانست از کجا و کدام سمت آمده و به کدام سمت و کجا میخواهد برود و از بد روزگار قطب نمایش که بهترین همدم و راهنمای سفر او بود نیز از کار افتاده بود و با آن قایق کوچک و بی امکانات دیگرامیدی به پیداکردن مسیر مورد نظرش نداده، بود گویی سرنوشت اورا داشت به سمتی دیگرمی برد...!
با ناامیدی تمام، قایقش را در جایی مستقرکرد و تصمیم گرفت برای بدست آوردن کمی آذوقه و تجدید فراش وارد آنجا شود...
زمانیکه وارد آن جزیره شد با صحنه ای از مردمان عجیب و غریب روبه رو شد که تاکنون به چشم خود همچین موجواداتی ندیده بود..!
موجوداتی که تا کنون شبیه آنها در هیچ جای دیگر تا قبل یا حتی بعد از آن ندیده بود!
آدمک هایی که با شور و اشتیاق فراوان و به گرمی و لطفات به استقبالش آمدند!
هر کدام از آنها برایش هدیه ای را با خود آورده بودند از جمله ی آنها: ( ترس و اضطراب ، عشق توام با نفرت، انتقام و کینه، بی اعتمادی، تکبر، دروغ، بی ثباتی، و.... هزاران ویژگی منفی دیگر) که وقتی به استقبالش آمدند گویی آمده اند به استقبال بهترین مخلوق جهان بی خبراز آنچه که با خود برای اوبه همراه آورده اند!
و آدمک قصه ما از شیرینی استقبال میزبانانش آنقدر به وجد آمده بود که گویی فراموش کرده بود که برای چه و با چه هدف و انگیزه ای پا در آن دریای پهناور گذاشته بود تا گونه ای نادر از ماهی ای را صید کند که بر اساس شنیده ها و خوانده هایش با صید آن ماهی کم یاب و باارزش دلیلی بر آن باشد که با پولش کاسبی ای بزند و خودش و خانواده اش را از آن فقر و بیچارگی نجات دهد!
اما او در این مسیری که گم شده بود فارق ازاینکه چه چیزی را سرنوشت برایش در نظرگرفته بود سه راه بیشترنداشت و آن این بود که :
آنها را مانند آتشی فرض کند که اگر نزدیکشان شود درگرمای سوزاننده اشان میسوزد یا اگر خیلی دور شود از سرمای آنها یخ خواهد زد یا درحالتی بهتر فاصله اش را با آنها حفظ و با درایت و سیاست و نگاه و اندیشه ای نو به گونه ای مدیریتشان کند که آن آدمک های زیبا اما شیطان صفت را پلی برای رسیدن به اهداف و خواسته هایش بکند و خود و عزیزانش را نجات دهد!


#زهرادرویش #قصه #داستانک

قصهداستاننویسندگیداستان کوتاهخوددوستی
۱۱
۰
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید