ویرگول
ورودثبت نام
احمدرضا علیجانزاده
احمدرضا علیجانزادهبه بررسی مفاهیم عمیق انسانی می‌پردازم و از طریق نوشتارهایم، تلاش می‌کنم درک بهتری از زندگی و وجود انسان به خوانندگان ارائه دهم.
احمدرضا علیجانزاده
احمدرضا علیجانزاده
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

صلح درونی: سکوتی که از تکاپو می‌آید


خط باریکی‌ست بین پذیرفتن و نپذیرفتن، مرز باریکی بین جنگیدن بعد از سکوت و جنگی برآمده از هیاهو.

صلحی‌ست گاه با جبر و یا اختیار. در مورد اول، نپذیرفتنش ما را محکوم می‌کند به نابودی، و در مورد دوم، پذیرفتنش انسان را می‌فرساید. و از رنج نمی‌توان فرار کرد؛ آن را باید پذیرفت.

خِرَد در صلح است، و به واسطه‌ی صلح است که در جنگ می‌توان آموخت. اما چه جنگی؟ وقتی ما محکومیم به رنج. در لحظه نابود شویم، یا تلاش کنیم برای دیرتر جان دادن؟ تلخ است پایانی که از آن خبر داریم.

جنگیدن و تلاش بعد از سکوت در مقابل رخدادها و زندگی، درست به معنای همان صلح است. نقطه‌ی پذیرفتن آنجاست که تکاپو به واسطه‌ی ارتقا اتفاق می‌افتد. و در موضع مقابل، آن تلاش یا جنگی‌ست بعد از هیاهو؛ چرا که در اینجا، تلاش و جنگ برای فرار از کشمکش‌های درونی‌ست که رخ می‌دهد.

و ما باید مقلوب آن دیو شویم که “پذیرفتن” نامش است و ظاهری همچون فرشته دارد. در شکم آن فرو رفتن، همان شجاعت است.

این جوهره‌ی مواجهه با خویش در لحظه است. آنگاه که انسان درمی‌یابد که از خوارترین موجودات است و بزرگ‌ترین دشمن خویش. درمی‌یابد خود اوست که تشنه‌ی خون خویش است؛ خود اوست که مسبب امیال بی‌پایان و دست‌نیافتنی خویش است؛ و خود است باعث جان دادن خویش.

و ترسِ نابود شدن این امیال است که ما را از شجاعت دور می‌کند. و به‌محض نبودمان، تمام آن امیال و مفاهیم هیچ می‌شوند. این است قدرت واقعی انسان: قدرتی به‌نام «خلق» که به خودش وابسته است.

در صلح می‌توان خلق کرد و جنگید برای مخلوق خویش. و تاریکی بود که نیاز انسان را به نور پدیدار ساخت.

در این‌جا، سکوت تو را فرا می‌گیرد. سکوتِ منفعلانه مرگ است، اما سکوت تو از تکاپوست.

و این سکوت، همان صلح است.

صلحخودشناسیروانشناسیتلاشفلسفه
۸
۹
احمدرضا علیجانزاده
احمدرضا علیجانزاده
به بررسی مفاهیم عمیق انسانی می‌پردازم و از طریق نوشتارهایم، تلاش می‌کنم درک بهتری از زندگی و وجود انسان به خوانندگان ارائه دهم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید