ویرگول
ورودثبت نام
Ailar_ab
Ailar_abیه روز یه عکسی دیدم یک دفعه یک داستان اومد تو ذهنم و رفتن به دنیای نوشتنم شروع شد..🌌
Ailar_ab
Ailar_ab
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

نامه ای برای تو

اولین باره تو چالش از ویرگول شرکت میکنم.. اتفاقی به یه پستی برخوردم که از شرکت کننده ها بود، رفتم اکانت مرجع شروع چالش رو دیدم و به خودم که اومدم دیدم دارم می‌نویسم.. چالش از اکانت گنجشک شروع شده به عنوان نامه نویسی برای کسی یا چیزی که دوسش داریم.. و من غیر از این واژه ها چیز دیگه ای نتونستم بنویسم..

نامه ای به تو

از روزگار نامه نویسی اونقدر دور شدیم که ساختارش به یاد نمونه، تو عصر جدید، قرن ۲۱، دیگه خیلی خبری از کاغذهای ساده، یا طرح‌دار برای نامه‌نگاری و چیزی به اسم پاکت نامه وجود نداره. یعنی وجود که دارند اما نه برای رقم زدن لحظات به یادموندنی نوشتنِ حرف دل تو قالب نامه. تایپ کردن تو این دستگاه های کوچیک هوشمند شده شکل جدیدی از نامه.. ولی خودمونیم، اون لحظات به حرکت دراوردن مداد و خودکار روی کاغذ و ذوق پنهان شده تو یه گوشه دلمون اونقدر خاص بود که ایکاش دوباره تکرار شه.. به هرحال من تصمیم گرفتم اینجا برای تو بعد از مدتها بنویسم، شاید یک روز گذرت خورد و این نامه‌ی الکترونیکی رو باز کردی و لحظه‌ای بندهای دور قلبت یکم باز شدن... راستی سلام!

سلام به تویی که بعد از یک روز سخت، درحالی که داری برای برگشت به خونه سوار سرویس میشی، تو ذهنت داری کلمات ناجوانمردانه همکارت رو مرور میکنی، شایدم چشماتو بستی و داری حساب و کتاب میکنی که چقدر تا زمان پرداخت قسطات مونده و چقدر تا زمان پرداخت حقوق این ماه.. البته اگر از اون حقوق چیزی بمونه!

سلام به تویی که تو اتاقت نشستی و داری سریال محبوبت رو میبینی یا شایدم کتاب محبوبت رو میخونی و تو ذهنت از اینکه هنوز شغلی پیدا نکردی ناراحت و نگرانی.

سلام به تویی که این روزها که خودتو با سختی داری برای امتحاناتت اماده میکنی و صدای مرموز و نچسبی از پس ذهنت آینده مبهمت رو یاداوری میکنه.

سلام به تویی که هوای دلت ابریه..

سلام به تویی که رویاهاتو ریختی رو میز و با ترس، امیدواری، ناامیدی و هیجان داری نگاهشون میکنی..

سلام به تویی که با بغض گیر کرده تو گلوت نگران سلامتی عزیزترینتی و تو دلت میگی ایکاش من جای اون بودم‌‌...

سلام به تویی که از پشت شیشه های بیمارستان داری گذر آدم ها رو میبینی و دل دل میزنی تا بتونی توام یکی از اونا شی دوباره...

سلام به تویی که با ذوق داری میری پیش معشوقت تا هدیه کوچولو و قشنگی که براش گرفتی رو بهش بدی و غرق شی تو چشمای ستاره بارونش..

سلام به تویی که تو این روزا بی حوصله ترینی

سلام به تویی که عزیزی رو از دست دادی و هیچ مرهمی نمیتونه تسکین بده

و سلام به تو.. به تویی که به قول مولانا یک سینه سخن داری و نمیدونی شرح بدی یا نه..

به تویی که شاید هیچ حرف، کلمه و واژه ای نتونه احوالت رو عوض کنه،

فقط میخوام تو این یک برگ نامه برات بنویسم که عزیزِ رهگذر، تو تنها نیستی.. هممون باهمیم. هممون تو این جاده پر پیچ و خم با همیم و دستت رو رها نکردیم..

گنجشکنامه‌نگاریدلنوشته
۲۰
۴
Ailar_ab
Ailar_ab
یه روز یه عکسی دیدم یک دفعه یک داستان اومد تو ذهنم و رفتن به دنیای نوشتنم شروع شد..🌌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید