Ailar_ab·۶ روز پیشداستان کوتاه: پناه«اون صدای رادیو رو یا کم کن یا خاموشش کن. سرسام گرفتم از بس صدای فیش فیش شنیدم.»بدون اینکه حرفی بزنم یکم صدای رادیو رو کم کردم. مصرانه پیچش…
Ailar_ab·۱۱ روز پیشنمایش گاه کتاب!اول سلام. دوم اینکه نمیدونم شماهم این چند سال اخیر با نمایشگاه کتاب مشکل داشتین یا نه، ولی من فکر میکنم واقعا شده نمایش گاه!( با مکث بخونید…
Ailar_ab·۱۶ روز پیشنامه ای برای تواولین باره تو چالش از ویرگول شرکت میکنم.. اتفاقی به یه پستی برخوردم که از شرکت کننده ها بود، رفتم اکانت مرجع شروع چالش رو دیدم و به خودم که…
Ailar_ab·۱۷ روز پیشمعرفی رمان همین گوشه از آسمانبالاخره بعد از خوندن ۴ تا رمان پشت هم یک رمانی خوندم که واقعا چسبید. البته از بین اون ۴ تا دوتاش رو دوست داشتم، یکیش رو تقریبا ۵۰ درصد، و ا…
Ailar_ab·۱۸ روز پیشداستان کوتاه: سایهای در سکوتاز همان کودکی میخواستمش. البته در آن سن و سال معنی عشق و خواستن را نمیدانستم. فقط میدانستم که دلم میخواهد هر روز و هر لحظه ببینمش. با خ…
Ailar_ab·۲۵ روز پیشداستان کوتاه:رزهای قرمزآب و هوای بهاری خودش را در روزهای اول فروردین نشان میداد. افتاب گرم و صمیمی که به شهر میتابید جای خودش را ناگهان به بارانهای پی در پی می…
Ailar_ab·۱ ماه پیشداستان کوتاه:غریبه آشنادیگر شب شده بود و برای برگشت به خانه داشت دیر میشد. باید زودتر کارم را تمام میکردم. با عجله کتابهایم را در کوله پشتیام چپاندم و از کتاب…
Ailar_ab·۱ ماه پیشداستانی از خیال و نوشتنبه نظرم من قدرت خیال پردازی نسبتا قوی ای دارم. احساس میکنم از بچگی همینطور بودم. تا جایی که یادم هست تو خیالم معلم بودم و به شاگردهای خیال…