ویرگول
ورودثبت نام
Ailar_ab
Ailar_abیه روز یه عکسی دیدم یک دفعه یک داستان اومد تو ذهنم و رفتن به دنیای نوشتنم شروع شد..🌌
Ailar_ab
Ailar_ab
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

داستان کوتاه:غریبه آشنا

دیگر شب شده بود و برای برگشت به خانه داشت دیر می‌شد. باید زودتر کارم را تمام می‌کردم. با عجله کتاب‌هایم را در کوله پشتی‌ام چپاندم و از کتابخانه شبانه‌روزی بیرون آمدم. مثل شب‌های پاییزیِ این هفته، دوباره باران شدیدی می‌بارید. دیگر به این هوا عادت کرده بودیم. این موقع از سال بیشتر روزها و شب ها بارانی می‌شد.

بالاخره توانستم چترم را با دردسر باز کنم و به راه بیفتم. دیگر داشت قدیمی می‌شد. سال‌ها بود که مانند یک یادگاری ارزشمند از آن مراقبت می‌کردم. یادگاری از یک فرد عزیزِ بی معرفت... سرم را تکان دادم تا فکر و خیالش دوباره غلبه نکند. گرچه که در تمام لحظه‌های زندگی‌ام در این چند سال همیشه او را گوشه‌ای در قلبم نگه داشته بودم.

قدم هایم را تند برمی‌داشتم تا زودتر به خانه برسم. نزدیک امتحاناتم بود و این دفعه دیگر نباید با بی احتیاطی مریض می‌شدم.

همانطور که یک دستی با گره‌های سیم هندزفری‌ام درگیر بودم سرم را بلند کردم تا مسیرم را هم ببینم که .. دنیا لحظه‌ای برایم ایستاد.

دستم همانطور بند هندزفری مانده بود و پاهایم دیگر یاری‌ام نمی‌کرد. صدای باران انگار از فاصله ای دورتر می‌آمد و هوا سنگین تر از همیشه شده بود.

چشمهایم بر روی قامتش ثابت ماند. مطمعنم خودش بود. با همان سویشرت خاکستری رنگی که من برایش گرفته بودم. داشت در کافه‌ی خاطره انگیزمان، زیر باران پاییزی قهوه‌اش را می‌نوشید.

آنجا چه می‌کرد؟ نزدیک خانه ما، در همان کافه‌ی پر خاطره و زیر آن باران بعد از این همه مدت؟

در یک لحظه با لبخند صورتش را برگرداند..

دنیا شروع به حرکت کرد.. نفسم ارام ارام ازاد شد و چشم‌هایم دیگر ثابت نبودند. او نبود...آن قامت سویشرت خاکستری به تن،غریبه‌ی آشنای من نبود..

باید به راه می‌افتادم. این دفعه دیگر نباید مریض می‌شدم..

سیم هندزفری همچنان در دستم فشرده می‌شد. چیزی در گلویم سنگین شده بود..صدای باران حالا نزدیکتر شنیده می‌شد...آسمان هم به گمانم او را اشتباه گرفته بود‌‌..

✍️Ailar.ab

داستان کوتاهنویسندگیعاشقانهداستان نویسی
۹
۲
Ailar_ab
Ailar_ab
یه روز یه عکسی دیدم یک دفعه یک داستان اومد تو ذهنم و رفتن به دنیای نوشتنم شروع شد..🌌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید