
بالاخره بعد از خوندن ۴ تا رمان پشت هم یک رمانی خوندم که واقعا چسبید. البته از بین اون ۴ تا دوتاش رو دوست داشتم، یکیش رو تقریبا ۵۰ درصد، و اخری رو اصلا... واسه همینم خوندن این رمان بعدش واقعا چسبید بهم.
همین گوشه از آسمان روایت ادمای زخم خوردهست.. زخم خورده از اشتباهات خودشون، زخم خورده از اطرافیان، از قضاوت ها.. از تلاش همین آدما برای نجات خودشون برای ثابت کردن خودشون به خودشون.. روشنا، یکی از همین ادماست، طاهر یکی دیگه از این ادما...کسایی که روزی به هر دلیلی اشتباه کردن و متوجه اشتباهشون شدن و شروع کردن به رهایی خودشون از اون اشتباهات... و برعکس.. کسایی مثل آیین و جمال که اشتباه بعد از اشتباه دارن و همچنان سرشونو کردن زیر برف..
همه چیز این کتاب به اندازه بود، قلم روون و بالغانه، بدون هیچ اطنابی، بدون لوس نشون دادن روابط، و نشون دادن تلاش، و چالش های ادمای قصه مخصوصا دختر داستان.. میگم مخصوصا دختر، چون همه میدونیم تو جامعه چقدر کم میبینن و چقدر مشکلات سر راه کسی به وجودیت دختر میزارن...و جنگ زن علیه زن.. و خانم نوروزی خیلی زیبا این ها رو نشون داد.این کتاب بر عکس خیلی از رمان ها که دختر رو موجودی بی دست و پا، غیر منطقی و لوس نشون میدن نبود و من چقدر این ویژگی رو دوست داشتم. شخصیت طاهر که یک ادم زخم خورده و نجات یافته از اشتباهشه و حمایت دلچسبش، عاشقانه لطیف و بالغانه هم از مواردیه که خانم نوروزی به قشنگی نوشتن.. نشون دادن اینکه هممون میتونیم برای هم نور باشیم، مسیر درست باشیم.. کمک کنیم بهم، دست همدیگرو بگیریم.. مثل استاد هپایت که چقدر دوسش داشتم، مثل زمان، مثل طاهر که در اخر دست کسی رو گرفت که روزگاری شبیه گذشته خودش بود...حتی نشون دادن مشکلات خانوادگی و فامیلی که در بطن زندگی های هممون به شکل های مختلف هم هست ، یا فشاری که به خانواده ها وارد میشه هم از مواردیه که نویسنده به خوبی نشون دادند.
حرف برای این کتاب زیاده، امیدوارم اگر خوندین شماهم دوسش داشته باشین..
من این کتاب رو از طاقچه گرفتم اگر شماهم امکان خرید فیزیکش رو ندارین میتونین از طاقچه تهیه کنین.🌌