شعری بر پایه نماد گرایی کامل.شعر در تلاش نمایش دادن یک بخشی از وجود فرد است که، اشاره میکند ما به آنها واقف نیستیم.شعر به دنبال یک سراب و خیال،از تاریخ آمریکا تا ایران را بر گیرنده است،از آغاز کننده دوره جدید کشور های عربی،لورنس عربستان هم گرد آورده است،این شعر یک نگاه میدانی،از نبرد شوگان ژاپن و زخم دل رستم است؛
امیدوارم خوشتان بیاید.
میدانی،منم توی یک دنیای سرابی
من خراب یک دل و مسخ کافکایی
دنیای من بین خیال و غم
پابرجاست یک فرجامی
شاید جدید
شاید آید پدید و خوانند کز این دید
که چه اهرام مصر است کوه زندگی
چه جدید است آن موجود،سیاه
غول پیکر،و دارای ماده ای لزج...
مصر را فراموش میکنم از بس که گرم بود
دنیای سراب من دنیای فرجام و خاموش بود
در لحظه انگار صحنه رستم و سهراب
در ثانیه نبرد شوگان و شورشیان...
دنیای من دنیای نبرد،از هر ایده
ایده افرینم ز بدن،بدنم طومار الفبا
الفبای زجر و انزوا...
ابلیس است خیال و دنیای من
هر صحنه مرگ،یک خوشی میداند سرابِ من
افکندی را میدهد نشان
از شلیک گلوله به ناصرالدین شاه قاجار
گلوله در حین راه،از افکندی،از ناصر
و از من میشود رد که هدف بی نهایت است
من یک هدف ساده بین خواب و خیال
این زخم سراب است یا خون ابلیس خداست؟
از خود میکردم دوری،یک آینه انگار در تاریکی
در رو در روی خود،میخندید و میزد چنگ جان
من دنبال یک رهایی،
آینه دیوار برلین و پایان رهایی
هر چه گفتم به خود کن جربزه به هم
این بدن نبود آدم نبرد...
مثل لورنس انگلیسی
ترسم بود وحشی گری کنم
نکند ناخواسته لذت برم
از شکسته راهی از وجود
سپس از درد خودم
از خون ریزی وجود...
آه
بیدار شدم.یک خواب،یک شب،یک حالت همیشگی،بسترم گرم ،ولی درونم تیر کشید،مشکل کجاست؟وقتی زندگی،در من وزید...
