ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسیمشاور کسب‌وکار و استراتژیست محتوا
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
خواندن ۶ دقیقه·۳ ساعت پیش

اقتدار رهبر در سازمان

اقتدار رهبر در سازمان-علریضا کیماسی
اقتدار رهبر در سازمان-علریضا کیماسی

مقدمه

تصویر کلیشه‌ای یک مدیر مقتدر را در ذهن خود مجسم کنید: فردی سخت‌گیر، با چهره‌ای درهم‌کشیده که با فریاد دستور می‌دهد و انتظار اطاعت بی‌چون‌وچرا دارد. بسیاری از مدیران، آگاهانه یا ناآگاهانه، برای نمایش قدرت خود به چنین رفتارهایی متوسل می‌شوند. اما چه می‌شد اگر به شما می‌گفتم تمام این تلاش‌ها برای نمایش قدرت، در واقع شما را ضعیف‌تر می‌کند؟

در دنیای پیچیده کسب‌وکار امروز، درک سنتی از اقتدار دیگر کارساز نیست. در این مقاله ما به باز تعریف مفهوم «اقتدار» خواهیم پرداخت. درک صحیح این مفهوم می‌تواند تفاوت بین یک تیم مطیع و بی‌انگیزه با یک تیم وفادار و خلاق را رقم بزند. آماده شوید تا بیاموزید چرا مهربانیِ بیش از حد می‌تواند سمی باشد، چرا کارمندان از مدیر ناپایدار بیشتر از مدیر سخت‌گیر متنفرند، و چگونه صداقت، و نه کمال، سنگ بنای اقتدار واقعی است.


۱. اقتدار واقعی «ثبات در تصمیم» است، نه «زور و ارعاب»

اولین و مهم‌ترین گام، تفکیک اقتدار از مفاهیم مشابه اما مخرب است. اقتدار در هسته خود به معنای «ثبات در تصمیم» است. این مفهوم در نقطه مقابل دیکتاتوری، زورگویی و ترساندن قرار می‌گیرد. در حالی که زور و ارعاب به «کنترل اجباری» منجر می‌شود و افراد را وادار به اطاعت می‌کند، اقتدار واقعی «نفوذ داوطلبانه» ایجاد می‌کند. این یعنی افراد داوطلبانه از شما پیروی می‌کنند، نه چون با هر تصمیمی موافقند، بلکه چون حتی در صورت مخالفت، به منطق و ثباتی که پشت آن قرار دارد، احترام می‌گذارند.

این احترام، سنگ بنای همه چیز است. قدرت از احترام میاید، فروتنی از احترام میاید، نفوذ از احترام میاید.

بنابراین، اقتدار حقیقی ریشه در احترامی دارد که شما در تیم خود ایجاد می‌کنید، نه ترسی که به آن‌ها تحمیل می‌کنید.

۲. سه ستون اقتدار انسانی: تخصص، اخلاق و قاطعیت

اقتدار یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه بر سه ستون محکم و عملی بنا شده است. اگر هر یک از این ستون‌ها بلرزد، کل ساختار رهبری شما متزلزل خواهد شد:

• صلاحیت فنی و حرفه‌ای: تیم شما باید بداند که شما در حوزه کاری خود یک فرد خبره هستید. آن‌ها باید به دانش، تجربه و تخصص شما اعتماد داشته باشند تا تصمیم‌هایتان را با اطمینان بپذیرند.

• انسجام اخلاقی: این ستون، اقتدار را «انسانی» می‌کند. اقتداری که فاقد اخلاق و منطق باشد، به سرعت به بی‌احساسی و بی‌عدالتی تعبیر می‌شود. برای مثال، حفاظت از محیط زیست که یک موضوع لطیف به نظر می‌رسد، برای اجرا نیازمند اقتدار است؛ اما این اقتدار باید بر پایه یک منطق اخلاقی استوار باشد.

• قاطعیت و ثبات در تصمیم‌گیری: یک رهبر مقتدر باید توانایی پایان دادن به بحث‌های بی‌فایده و گرفتن تصمیم نهایی را داشته باشد. این قاطعیت، به تیم احساس امنیت و جهت‌گیری می‌دهد و از سردرگمی جلوگیری می‌کند.

این سه ستون از هم جدا نیستند: تخصص بدون اخلاق به استثمار می‌انجامد، قاطعیت بدون تخصص به تصمیمات فاجعه‌بار منجر می‌شود، و اخلاق بدون قاطعیت در حد یک نیت خوب باقی می‌ماند. اقتدار واقعی در نقطه تلاقی این سه فضیلت متولد می‌شود.

۳. خط قرمز اقتدار: عملکرد را نقد کنید، نه شخصیت را

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات مدیران، اعمال اقتدار در حریم شخصی افراد است. اقتدار انسانی یک اصل کلیدی دارد: «تفکیک ارزش‌های فردی از ارزش‌های عملکردی». شما به عنوان رهبر، حق دارید عملکرد یک کارمند را به چالش بکشید، اما هرگز حق ندارید به شخصیت و ارزش‌های فردی او حمله کنید.

تفاوت این دو رویکرد بسیار ظریف اما حیاتی است. به جای گفتن «شما فرد بی‌کفایتی هستی»، باید گفت: «این عملکرد شما به هدف ما خدشه وارد کرده است». در رویکرد اول، شما شخصیت فرد را هدف قرار می‌دهید، اما در رویکرد دوم، تمرکز بر روی عملکرد و تأثیر آن بر اهداف سازمانی است. به یاد داشته باشید: «کرامت انسانی خط قرمز هر نوع اقتدار مدیریتی است.»

۴. اقتدار پوشالی: چرا مدیریت با ترس، آینده سازمان شما را نابود می‌کند

استفاده از ترس برای مدیریت، نشانه «اقتدار پوشالی» است. این روش در واقع تلاشی برای پنهان کردن عدم جدیت خود مدیر است. در چنین حالتی، تیم از قاطعیت شما نمی‌ترسد، بلکه از غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و یا از «دیوانه بودن» شما می‌ترسد؛ زیرا این رفتار نشان می‌دهد شما جدی نیستید و این عدم جدیت را پشت نقابی از خشم پنهان می‌کنید.

تیمی که از روی ترس کار می‌کند، صرفاً وظایف محول شده را انجام می‌دهد و هیچ‌گاه از پتانسیل کامل خود استفاده نخواهد کرد. در چنین محیطی، سه عنصر حیاتی برای رشد نابود می‌شود: هوش، خلاقیت و ابتکار. مدیری که با ایجاد ترس حکومت می‌کند، در حال از بین بردن مواد اولیه لازم برای ساختن آینده سازمان (یعنی تفکر، خلاقیت و نوآوری) است. علاوه بر این، اعضای چنین تیمی در شرایط سخت، منتظر اولین فرصت برای نجات خود هستند و هرگز برای سازمان فداکاری نخواهند کرد.

۵. تله «مهربانی بدون مرز»: کارمندان از مدیر سخت‌گیر متنفر نیستند، از مدیر ناپایدار متنفرند

شاید بزرگ‌ترین تله‌ای که مدیران مدرن در آن گرفتار می‌شوند، تلاش برای «محبوب بودن» به هر قیمتی است.

افراد سازمان و کارکنان از مدیران سختگیر متنفر نیستند، از مدیرانی که ناپایدار هستند متنفرند.

بسیاری از مدیران در پارادوکس «مهربانی و اقتدار» گرفتار می‌شوند. «مهربانی با حد و مرز» یک ویژگی مثبت است، اما «مهربانی بدون مرز» به سرعت به «دلسوزی مهلک» تبدیل می‌شود که یک تله بزرگ برای مدیر است. برخی مدیران پس از یک برخورد قاطعانه، دچار پدیده «جبران افراطی» می‌شوند و برای جبران آن، پاداش‌های بی‌مورد می‌دهند یا قوانین را نادیده می‌گیرند. این کار نه تنها تعادل سیستم را به هم می‌ریزد، بلکه در نگاه تیم به عنوان بی‌عدالتی تعبیر می‌شود؛ جایی که پاداش و تنبیه تابع حال مدیر است، نه اصول سازمان.

ترکیب ثبات، قاطعیت و مهربانی با مرز (که همان احترام است)، سه ضلع اصلی اقتدار انسانی را تشکیل می‌دهد.

۶. قدرت در درک کردن است، نه ضعف نشان دادن

«درک کردن نشانه قدرت است، نه نشانه ضعف.» بسیاری از مدیران از درک کردن شرایط کارمندان یا نشان دادن انعطاف می‌ترسند، زیرا فکر می‌کنند ضعیف به نظر می‌رسند. این یک تصور کاملاً اشتباه است. یک رهبر با اقتدار انسانی، افراد را می‌فهمد و شرایط آن‌ها را درک می‌کند، اما «اسیر اشتباهات عملکردی یا مسائل فردی آن‌ها نمی‌شود.»

این رویکرد به رهبر اجازه می‌دهد تا ضمن نشان دادن همدلی، استانداردهای سازمان را قاطعانه حفظ کند و در نتیجه به جای برانگیختن حس ترحم یا سوءاستفاده، احترام عمیق‌تری کسب کند. برای مثال، اگر قانون ساعت ورود به شرکت ۸ صبح است، انعطاف‌پذیری منطقی در برابر ترافیک غیرمنتظره نشانه درک است، نه ضعف. وقتی درک کردن جایگزین ترس شود، احترام متقابل شکل می‌گیرد و این احترام، پایه‌های اقتدار شما را مستحکم‌تر می‌کند.

۷. صادق باشید، نه کامل: تیم شما به یک رهبر انسان نیاز دارد

این تصور غلط را کنار بگذارید که تیم‌ها به دنبال یک «رهبر کامل و بی‌نقص» هستند. واقعیت این است:

آنها به دنبال رهبر کامل اصلاً نیستند، دنبال رهبر صادق هستند.

یک رهبر مقتدر می‌تواند احساسات خود مانند ناراحتی یا حتی عصبانیت را بروز دهد، به شرطی که بی‌ادب نشود و منطق خود را از دست ندهد. به جای اینکه به کارمندی که اشتباه کرده بگویید «تو بی‌مسئولیت هستی»، می‌توانید صادقانه بگویید «من ناراحتم، چون این اتفاق به رابطه‌ کاری که با هم ساخته‌ایم آسیب می‌زند». رهبری که می‌تواند احساسات خود را صادقانه اما محترمانه بیان کند، اعتماد و احترام بسیار بیشتری جلب می‌کند تا رهبری که پشت یک نقاب بی‌احساس و کامل پنهان شده است.


نتیجه‌گیری: رهبری بر مبنای احترام، نه اجبار

در نهایت، اقتدار یک نمایش بیرونی از سرسختی نیست، بلکه یک انسجام درونی از ثبات، اخلاق و احترام است. این یک سفر از مدیریت بر مبنای «کنترل اجباری» به رهبری بر مبنای «نفوذ داوطلبانه» است. این گذار نه تنها تیم شما را کارآمدتر می‌کند، بلکه محیطی سرشار از وفاداری، خلاقیت و تعهد ایجاد می‌کند.

در پایان، از خود این سؤال را بپرسید: «به تیم خود نگاه کنید. آیا اعضای تیم از شما پیروی می‌کنند چون مجبورند، یا چون به شما و منطقی که پشت تصمیم‌هایتان قرار دارد، احترام می‌گذارند؟ پاسخ این سؤال، معیار واقعی اقتدار شماست.»

ارادتمند شما علیرضا کیماسی

رهبریمدیریتسازمانکسب و کار
۰
۰
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
مشاور کسب‌وکار و استراتژیست محتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید